1- رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام و کریم اهل بیت را تسلیت می گویم. امیدوارم که خداوند همه ما را به خصوص پیامبرستیزان نوین که معتقدند وحی چیزی جز الهامات شاعری حضرت محمد نیست و برای همین هم برخی مواقع لحن قران تند است و برخی مواقع مهربانانه، هدایت کند.
2- به یمن نهم (!) وضعیت سیمان سهمیه ای دولتی در گلستان بسیار بحرانی است. زمستان سال گذشته چندین بار ساعت 10 صبح می رفتم و 200 کیسه سیمان می گرفتم اما امسال چون کلیه اقشار جامعه تغییر شغل داده و به ساختمان سازی روی آورده اند این هفته تنها 25 کیسه نصیبم شد. آن هم در شرایطی که برادرم ساعت 3 صبح رفت و دید نفر صدم است! مجبور شد به یکی از سودجویانی که از روز قبل بساط ماهیگیریشان از این آب گل آلود پهن است 15 هزار تومان بدهد تا 25 کیسه سیمان بگیرد! این ها همه در حالی است که همیشه در موقع تقسیم سیمان دعوای شدید اتفاق می افتد و پلیس 110 و این حرف ها! برادرم می گفت دیشب یکی به دیگری می گفت نذار واسه چند تا سیمان اینجا قتل اتفاق بیفته!
این در شرایطی است که به خاطر سودجویی فراوان سهمیه سیمان پروژه های دولتی بسیار زیاد است و اضافه آمدن آنها برخی از پیمانکاران محترم را به فروش آزاد سیمان ترغیب می کند! ما پیمانکاران شخصی هم که خیلی مهم نیستیم!
3- میلگرد هم به روال هر سال در این ایام به صورت ساعتی بالا می رود و قیمت نمره 16 آن امروز به بیش از هزار تومان در هر کیلو رسید! بنده خدا پیمانکارانی که پروژه هایشان را مترمربعی می سازند و این برایشان فاجعه است.
4- یکی از پروژه هایم به دلایلی از برنامه زمان بندی عقب است. برای همین از کارگران خواستم که چهل و هشتم به سرکار بیایند. یعنی اول به شیوه برخی از راستی های محترم گفتم: شما باید احساس تکلیف کنید که فردا سر کار بیایید! و بعد که اعتراضشان بلند شد به شیوه برخی از چپی های محترم گفتم: این درست که باز هم باید فردا سرکار بیایید اما می توانید بگویید که چرا اعتراض می کنید!
بسیاری معتقدند که در این روز نباید کار کنند و نوعی بی احترامی محسوب می شود. من به هیچ وجه چنین عقیده ای را ندارم. وقتی قرار است کار انجام شود و زحمت کشیده شود و نان حلال ناشی از عرق جبین به سر سفره بیاید چه فرقی می کند که چه روزی باشد؟ مگر نمی توان هم محزون بود و هم کار کرد؟!
راستی قرار شد چهل و هشتم هم کار کنند!