تبليغاتX
قلمگاه

1- حتی تلفن را هم که زنگ می خورد طور دیگری نگاه می کنی! شده ای مدیر و فکر می کنی ریاست بر کل هستی را بر عهده تو گذاشته اند. کسی هم که داخل اتاق می شود که دیگر هیچ! مطمئنی که باید به او از دید بالا نگاه کنی و او به تو نیازمند است.
... غرور در چشمانت موج می زند!
2- در یک رشته خیلی خوب از یک دانشگاه معتبر قبول شده ای و دیگر یادت رفته است همه دوستانت را که تا دیروز با هم بودید. یادت رفته که چه کسانی برایت تلاش کرده اند تا به اینجا برسی. طوری رفتار می کنی که گویی قرار است علامه دهر شوی.
... غرور در چشمانت موج می زند!
3- یک معامله کرده ای و بخت با تو یار بوده و حالا حساب بانکی ات پر است از اسکناس های درشت. دیگر خدا را هم بنده نیستی. راه رفتنت هم عوض شده است. چشمانت دیگر هیچ آدم نیازمندی را نمی بیند. حتی اول سلام کردن هم به دیگران ناراحتت می کند.
... غرور در چشمانت موج می زند!
4- بسیاری از اطرافیانت معتقدند که ظاهر بسیار زیبایی داری و همین کافی است تا دیگران را هیچ به حساب بیاوری. در خیابان طوری گام برمی داری که گویی از تو زیباتر خلق نشده است. نگاهت به دیگران طوری است که انگار برایش متحمل هزینه می شوی. با دوستانت هم که هستی دائم فکر می کنی که این تویی که به آن ها افتخار دوستی داده ای.
... غرور در چشمانت موج می زند!
5- وهزاران بهانه دیگر که باعث می شود غرور در چشمانت موج زند!
ای کاش می دانستیم کجاییم. همه زندگیمان پر شده از غرور. بی آنکه بدانیم در جایی ساکنیم که در مقایسه با عرصه آفرینش خداوند به ذره غباری بیشتر شبیه است. همین ذره که در طول حیاتش بسیار گردنکشان و متکبران به خود دیده است که همه شان هم به جزئی از این ذره تبدیل شده اند! به قول امیر مومنان فرزند آدم را چه به غرور؟
این عکس را فضا پیمای «وویجر» از زمین گرفته است در بی کران فضا! آنقدر نادیدنی است که مجبوری دورش را دایره ای بزرگتر بکشی تا دیده شود. آن وقت چه ساده اند کسانی که مدام خود را بالا می گیرند تا بالاتر دیده شوند!

این زمین است! با همه بزرگی اش...

+ گام برداشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 0:53 توسط محمد گل کش |