۱- بیش از 24 ساعت است که پیوسته در گرگان برف می آید. این برف آن قدر بی سابقه است که بخش خبری 14 شبکه اول سیما دقایقی را به پوشش خبر مربوط به آن اختصاص داد و گفت: 20 سال است که گلستان چنین برفی را به خود ندیده است. هوا هم بسیار سرد است و پیش بینی ها از رسیدن به 10 درجه زیر صفر حکایت دارد. حال در نظر بگیرید در اوج چنین هوایی یعنی ساعت 9 شب به میهمانی پدر و مادر از حج برگشته دوستت بروی و ساعت 12 هم برگردی. دست ها و پاهایم بی حس شده بود و انقدر پیاده رفته بودم تا ژان والژان های ماشین های عبوری مرا کوزت وار سوار کردند! اما خیلی خیلی کیف کردم! خیلی دلم می خواست جایی بودم که مشرف به شهر بود و از آنجا گرگان سپیدپوش را می بلعیدم!
۲- چند روزی بود که دلایل متعددی مرا به نوشتن ترغیب می کرد. اما امان از گرفتاری و تنبلی! به خصوص وقتی که بی نظیر بوتو ترور شد و عمر یکی از سیاستمدارترین زنان دنیا با آن زندگی پرفراز و نشیبش با گلوله به پایان رسید. گرچه دولت مشرف هم نامردی نکرد و گفت که مرگ بی نظیر بوتو بر اثر برخورد سقف ماشین با سر وی بوده (!) اما به خوبی مشخص است که چه کسانی از نبود زنی که دوبار مجبور به کناره گیری از پست نخست وزیری پاکستان شده بود سود می برند. چه قدر بد و بیراه گفتم به مشرف وقتی دوستم به اشتباه برایم اس ام اس زد که نوازشریف هم ترور شده است. دیگر مطمئن شده بودم حالا که دموکراسی این رییس جمهور نظامی را مجبور به انتخابات کرده است مشرف چگونه مخالفان را از سر راه بر می دارد! اما خوب خبر اشتباه بود! شاید روزی کمی درباره زندگی این بانوی کم نظیر بنویسم.
۳- سید حبیب الله طاهری نماینده گلستان در مجلس خبرگان و پدر معنوی جریان اصولگرای استان نیز به رحمت حق پیوست. روز عید غدیر وقتی از حوزه علمیه اش بر می گشتیم – که رفته بودیم به سنت همه ساله برای دیدن خانواده سادات طاهری – خبر رسید که طاهری بزرگ در سن 77 سالگی فوت کرد. بلافاصله جلوی چاپ نشریه را که شب گذشته به چاپخانه سپرده بودیم گرفتم و یکی دو ساعتی وفت صرف شد تا صفحه اول تغییر باید. عکس زیبایی از آن مرحوم گذاشتم و بزرگ نوشتم: «پرواز پیر تقوا». یادش بخیر اولین مصاحبه مطبوعاتیم در سوم راهنمایی برای نشریه داخلی مدرسه با این عالم صادق بود. دوساعتی که پیشش بودم هنوز یادم است. روحش شاد.
4- امشب چه هوس کرده ام برای نوشتن! سوژه هم زیاد دارم مانند آن سرباز مظلومی که فوتبال چشمانش را گرفت وتا آخر عمر تقاص لحظه ای هیجان به اعتقاد من آن «انسان نما» را می دهد. اما دوست ندارم نوشته ها زیادی طولانی شود.![]()