توضیح: نمی خواستم اصلا آپ کنم چه برسد به طنز نوشتن. ماجرای مرگ دانشجوی پزشکی در همدان که همه حتماً ان را می دانند برایم آنقدر ناراحت کننده بود که فقط دوست داشتم سکوت کنم. بی هیچ دلیلی.
درست کردن وبلاگ هیچ کاری ندارد. تقریبا مانند نیمرو کردن دو تا تخم مرغ. فقط کافیه بدانید چه قدر روغن می خواهد؟ نمک چه قدر؟ ساده باید باشد یا زرده و سفیده مخلوط شود؟ اصلا رب هم می خواهد یا نه؟!
در این قسمت می خواهم شما را با آخرین روش های تاسیس وبلاگ آشنا می کنم: ( توضیح: چون ایرانی ها یکی از سردمداران استفاده از وبلاگ هستند و این روش هم ایرانی است بالطبع اخرین روش هم به حساب می آید!)
اول به یکی از چندین میزبان وبلاگ فارسی بروید و یک آدرس ثبت کنید. چی؟ نشانی چی باشد؟ این هم سواله؟ از جوراب بگیر تا دلبرم دلبر خونه خرابم کرد دات کام!
دوم یک قالب خفن انتخاب کنید. بهتره قالبی انتخاب کنید که کامل تاریک باشد. اینجوری بهتره در مصرف برق هم صرفه جویی می شه. در ضمن دقت داشته باشید چشمان خواننده تان باید باباقوری دربیاورد. به این دلیل رنگ نوشته خیلی مهم است. مثلا رنگ آبی پررنگ در زمینه سیاه به خواننده انرژی فراوانی می دهد.
تبصره: زرد در سفید هم قشنگ است!
سوم فراموش نکنید که اگر می خواهید کلاس بذارید و از سیاست و اقتصاد و اجتماع و روشنفکری از این سوسول بازی ها بنویسید هیچ کس سمت وبلاگ نمی آید. فقط عشقولانه! مهم هم نیست که اصلا عاشق شدید یا نه.فقط کافیه در هر پست اولش بنویسید دلم تنگه این روزها بعدش هم در فراق یارتان ضجه بزنید. طوری که خواننده فکر کند این آخرین پست شما قبل از خودکشی بوده!
4: عکس قلب خیلی مهم است به خصوص تیرخورده اش! اگر می توانید این جور عکس را در وبلاگ آن هم به اندازه قابلمه بذارید.
5: موسیقی خیلی مهم است. نوع یا خواننده یا آهنگ اصلا فرقی ندارد. فقط باید اشک درآر باشد.
تبصره: جان مادرتان فقط از شجریان استفاده نکنید!
و در آخر: عنوان و نام نویسنده و این چیزا هم مهم نیست. فقط دقت کنید در همه آن ها از کلمات عاشق تنها یا عاشق زار یا کجایی معشوق من استفاده شود!
امیدوارم موفق باشید!

حرصم گرفت! شاید چون سیاست رسانه ملی را نمی دانم البته این طور به خودم می قبولانم که حتما در پس پرده سیاستی هست وگرنه رسانه رسمی هیچ مملکتی این گونه به شعور بیننده اش توهین نمی کند.
مجموعه به اصطلاح طنز چارخونه را می گویم. اولین تجربه سروش صحت که ای کاش به همان نویسندگی زیبایش ادامه می داد. بیشتر از این متعجبم که چرا این مجموعه دوباره مجوز ساخت گرفت و پخشش تداوم پیدا کرد. آخر واقعاً هیچ کس نیست که سیاستی برای این برنامه های طنز پیدا کند؟ آیا صرف (خیلی عذر می خواهم) لوده بازی چند بازیگر طنز و گنجاندن چند دیالوگ که در جنگ ها نیز قابل استفاده است یک مجموعه را طنز می کند و به مسئولان صدا و سیما اجازه پخش آن در یکی از پربیننده ترین ساعات را می دهد؟
واقعا برای کدام یک از بازیگران یک شخصیت پردازی خوب انجام شده است؟ برای بازیگر قدری چون حمید لولایی که خنداندنش شده اشتباه گفتن فروغ و شکوه؟ برای بازیگر خوش سابقه ای مانند رضاشفیعی جم که حتی کارگردان هم تکلیفش را با شخصیتش نمی داند و هنوز دارد آن را پخته می کند؟ برای جواد رضویان که اگر استعدادهای ذاتی اش نبود این سریال حتی لبخندی را هم نمی آورد؟ برای بهنوش بختیاری که برای خنداندن دیگر متوسل به حرکات فیزیکی شده است؟ واقعاً تکلیف کدام یک از بازیگران معلوم است؟
به خودم حق می دهم که حرصم گرفته است!