تبليغاتX
قلمگاه

امروز عید فطر است. اول ماه شوال که این بار چه هلالش را می دیدند و چه نمی دیدند فرقی نمی کرد! اما بر همه اهالی رمضان مبارک!
به قلمگاه، قدم نهاده اید. خانه سوم من در این فضای پرتنش مجازی این سال ها. ابتدایش دانشکو بود با زبانی طنز. سپس درددل قلم را خانه ام کردم که سرانجام به محاق فیلتر درآمد. به آن دلیل که چند فیلترشکن را در آن معرفی کردم! و حال هم قلمگاه، زخمه گام های قلم.
که هستم و چه می کنم و چرا می نویسم، مهم نیست. همه را می توانید در نوشته های پیشین بیابید. آنچه مهم است یافتن مجالی جدید برای من است تا بنویسم.
امید که میزبانی باشم همگام با احساساتم در هنگامه نوشتن تا نیکو بخوانیدم.
راستی! این فقط یک وبلاگ است. لازمه اولیش چیزی جز صمیمیت نیست.

+ گام برداشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 12:58 توسط محمد گل کش |

همه مدینه را به بوی تو می پویم آخر با کدام چشم زار بزنم که نیستی و نخواستی که کس بداند یاس کبود علی در زیر کدام خاک پژمرده شده است.
می گریم و می دوم و فریاد می زنم پرستوی علی را.
یادت هست چه مشتاق بودم به آمدن به بقیع که می دانستم مادر جایی جز در کنار فرزندانش تاب نمی آورد اما نخواستی و لایق ندانستی. باران چه تند تند بر گونه هایم می بارد و منی که دیگر مدت ها است که بایرم و می دانم که این ریزش ها هیچ حاصلی ندارد. دل خشک است. مدت ها است درونش از فاطمه جز نامی نمانده است و آنهم باید که پرده ها کنار بزنی تا کم کم هویدا شود.
مدینه دل را باید بجویم. می دانم که خیلی سخت نیست. عشقت بانوی من آنقدرقدرت دارد که حتی همچون منی را اشک ریزان به کنار آن در شکسته و به یاد آن پهلوی شکسته بیاورد تا با بلندترین فریاد عمرم زمزمه کنم من به هوای بوی فاطمه آمده ام که مدینه را بپویم وباز هم نیستی.

+ گام برداشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:37 توسط محمد گل کش |

این داستان چهل سرباز هم برای خود داستانی دارد. از یک طرف افسانه ای بودن داستان های شاهنامه این افتخار ایرانیان و از سویی دیگر امکانات ضعیف ما باعث شده که اگر خدابیامرز فردوسی زنده بود پیش ضرغامی ضجه می زد تا از ساخت این سریال صرفنظر کند!! صدالبته نفس عمل فوق العاده عالی است و در آن هیچ بحثی ندارم.
اما نکته ای که باعث شد تا در این پست به این سریال یکشنبه شب های شبکه دوم سیما بپردازم این فصل های مختلف داستان است. در مابین حکابات نغز و بسیار شیرین حکیم طوس حکایاتی از دلاورمردان صدر اسلام نقل می شود. در اینکه نقل دلاوری های حضرت علی کاری صواب به شمار می رود حرفی نیست اما آن گونه که از ظاهر امر پیداست عزیزان صدا و سیمایی این کار را نه به خاطر حکایت دلاوری های صدر اسلام بلکه برای کنار هم گذاشتن عرق ناسیونالیستی و اسلامی در کنار هم انجام داده اند. وگرنه داستان رستم و اسفندیار چه ارتباطی به جنگ احزاب دارد؟ داستان واضح تر از آن ایت که نیازمند برهان باشد.
چرا؟ واقعا چرا عده ای فکر می کنند یادآوری فرهنگ و پیشینه پرافتخار ایران زمین و بازشناسی اسطوره های این تمدن ایراد دارد و اگر جایی این اتفاق افتاد حتما باید حس اسلامیزه را نیز تلقین کرد؟ به نظر شما این ها با هم منافاتی دارند؟ 

+ گام برداشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:37 توسط محمد گل کش |

دیروز برای برادر کوچکم که سال دوم دبستان می رود یک شماره کیهان بچه ها خریدم. وقتی خواستم پولش را به دکه دار بدهم دیدم روی جلدش نوشته دویست تومان. بی اختیار گفتم: شده دویست تومان؟! انگار یادم رفته بود که از زمانی که کیهان بچه هار را پنج تومن می خریدم حدود دوازده سالی می گذرد!
یادش بخیر. یازده دوازده سال پیش خواننده همیشگی کیهان بچه ها بودم. هر سه شنبه به عشق انتشار این نشریه از راه مدرسه به دکه مطبوعاتی فلکه امام شاهرود می رفتم و دکه دار خود می دانست پی چه آمدم. همراه با کیهان بچه ها سروش کودکان را هم می خریدم و عشقم این بود که همه مطالب را بخوانم بی آن که واوی جا بیفتد. چه دورانی بود. یادم هست که وقتی کیهان بچه ها خبر داد که قرار است برای چهلمین سالگرد انتشارش ویژه نامه ای را منتشر کند از هفته ها قبل به انتظارش نشستم و چه با شوق. دیروز نشستم و بی اختیار مجله را که حالا رویش نوشته سال پنجاه و یکم خواندم. شناسنامه اش را که نگاه کردم جز مدیرمسئول امیرحسین فردی همه عوض شدند. با خیلی از نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان از محمدرضا بایرامی بگیر تا شکوه قاسم نیا از همان روزها آشنا شدم. اما خودمانیم کیهان بچه ها هنوز بوی همان روزها را برایم می داد. یا نشریه تغییر نکرده است یا من هنوز کودک مانده ام!!
برای بار هزارم یادش بخیر.

+ گام برداشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:36 توسط محمد گل کش |

این سرمقاله شماره بیست و چهارم هفته نامه استرآباد - هفته نامه فرهنگی سیاسی اجتماعی و ورزشی که مدتی است در استان گلستان منتشر می شود و با توجه به سن کمش جایگاه خوبی را به دست آورده است- است که می خوانید. عنوان بنده هم در این هفته نامه سردبیر است. بین خودمان بماند هفته ای ۲ ساعت می رسم که دفتر این نشریه بروم و با مسئولان دوست داشتنی آن همنشین شوم. حال این چگونه سردبیری است بماند!
***

عمر دولت نهم هنوز به 2 سال نرسیده است اما در همین بازه زمانی اندک، گلستان، استان کوچک و سیاسی ایران، شاهد سکانداری 3 نفر بوده است. شاعری، انجم شعاع و حالا محمود زاده. صرفنظر از نوع عنوان که یکی استاندار می شود و دیگری سررست استانداری، می توان گفت که در پشت میز اتاق استاندار در سایت اداری گرگان تا به حال 3 نفر تکیه زده اند تا کارنامه محمود احمدی نژاد در مورد تغییرات نماینده عالی دولت در گلستان کمی عجیب به نظر آید.
برای نگارنده هوز مشخص نیست چرا در این کشور عرصه مدیریت به جای محلی برای استفاده از تجربه به مکانی برای کسب تجربه بدل شده و چه جالب وقتی این تجربه کسب و نوبت به بازپس دادن دروس شد نوبت به شخصی دیگر می رسد و روزگاری دیگر.
اذهان مردم از یاد نبرده است تغییرات عمده ای که تغییر دولت در ایران در نظام مدیریتی به وجود می آورد و تقریبا می توان گفت که با روی کارآمدن هر رییس جمهور، اکثر قریب به اتفاق مدیران دستگاه های اجرایی جابجا می شوند و البته که کسی هم به فکر فغان پیشرفت کشور از این همه ضربه نیست.
حال این تغییرات در دولت نهم که صرفنظر از جهت گیری سیاسی کاملا شبیه به دولت های قبلی است وقتی جالب توجه است که به چند باره رخ دهد و طی تغییراتی زودگذر این پیشرفت و توسعه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و البته مدیریتی استان مورد هجمه قرار گیرد.
سوابق یحیی محمودزاده را در خبر مربوط به این انتصاب می توانید بخوانید. این که کیست و در سابق چه می کرد البته مهم است و مورد توجه اما از آن مهمتر سرعت آشنایی استاندار جدید با محل مدیریتش است. استانی که پر است از قومیت ها و همچنین دسته بندی های مختلف که به لحاظ مدیریتی هوشمندی خاص خود را می طلبد.
گلستان گرچه در ظاهر از پتانسیل های بالقوه مدیریتی در عرصه کلان کشور برخوردار است و از وجود دو وزیر در کابینه بهره می برد اما در حقیقت هنوز تا شتاب گرفتن ضرباهنگ توسعه راه زیادی در پیش دارد. رییس سابق سازمان نقشه برداری کشور اگر به سرعت نقشی مناسب برای این استان در نیندازد و طرحی نو در نظر نگیرد ناخواسته کمک کرده است به بیشتر به چشم آمدن حلقه مفقوده نظام مدیریتی گلستان یعنی ثبات مدیریت. وی هم می تواند در ابتدای کار به تغییرات گسترده چه در عرصه استانداری و چه در قسمت مدیران دست بزند و هم می تواند با درایت از نیروهای موجود تا حد امکان بهره ببرد و کمترین تغییرات را صورت دهد.

+ گام برداشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:35 توسط محمد گل کش |

این یک مینی مال ساده است. به قلم کسی که به هیچ وجه ادعای داستان نویسی ندارد.
***
غرور
از دور زن را مي پاييد. با خودش گفت چه با افاده راه مي رود! البته زن نير با غرور خاصي قدم بر مي داشت. و تکبر از سر تا پایش می بارید.
دوباره به زن نگاه کرد و با شيطنت خاصي زمزمه کرد: هر طور شده بايد ضايعش کنم! جاي خوبي هم دراز کشیده بود درست در مسير راهش. شمارش گام هاي زن را به صورت معکوس آغاز کرد: پنج ... چهار ... سه ... دو ... يک!
جيغ کوتاهي توجه همه را به زن جلب کرد. پای زن بدجوري روي یک پوست موز ليز خورده بود.
+ گام برداشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:35 توسط محمد گل کش |

شده‌اي بهانه براي گريستن. نامت يك جرقه شده است براي مايي كه انبوه دردها را در سينه داريم و ماتم‌زده به انتظار فرج نشسته‌ايم. «مهدي» را كه مي‌شنويم اشك است كه خود سرازير مي‌شود بي‌هيچ اجازه‌اي و درونمان را آشكار مي‌سازد. چه سري است در نامت كه نه نوحه مي‌خواهد و نه عزاداري؛ خود مسبب اشك است در اين هياهوي درد.
آقا! طاقتي نمانده است برايم. دور و برم پر شده است از صداي رنج و مني كه دنبال سكوت مي‌گردم و نمي‌يابم. از كودكي به ما آموخته‌اند كه آقا وقتي مي‌آيد كه جهان پر است از فتنه و ستم و حال كه سنمان بزرگ شده است مانده‌ايم كه آن آموزه ابهام داشت يا اين جهان هنوز ظرفيت ظلم و جور را دارد؟
قلم هماره كوچك مانده است در دعاهاي اينچنيني. كاري هم از دل ساخته نيست. استغاثه‌هايش گوش فلك را پر كرده است. دست‌هايمان هميشه به آسمان بلند است و نواي عرشيان زمزمه لب‌هايمان: «عجل علي ظهورك»
+ گام برداشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:33 توسط محمد گل کش |

سلام. همانگونه که پیشتر نوشتم هر شب در کنار منبر مسجد(!) درباره محرم انجام وظیفه می کنم و این توفیق به من دست داده است که به نوعی به خدمتگزاری بپردازم. در ابتدا هر شب گزیده ای از صحبت هایم را بر روی وبلاگ گذاشتم. اما تصمیم گرفتم که گزیده سخنرانی های هر شب را در قالب یک پست منتشر کنم تا هم کل صفحه اصلی وبلاگ را در بر نگیرد و هم برای علاقمندان قابل استفاده تر باشد.....


ادامه مطلب
+ گام برداشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:32 توسط محمد گل کش |

«قبل از نماز حاجت ،سه شمع سفيد كنارمان مي‌گذاريم . يك روغن زيتون نيز كنار آنها قرار مي‌دهيم بعد (نعوذبه‌ا...) 3 مرتبه سوره والتين والزيتون را مي‌خوانيم! سپس دست‌ها را در روغن زيتون قرار مي‌دهيم. مي‌گوييم  آرامش برگرده به خانه من! سپس 3 تا شمع را با اين روغن چرب مي‌كنيم . اين اعمال را سه شب انجام مي‌دهيم . هرشبي يك شمع را مي‌سوزانيم زماني كه شمع مي‌سوزد صلوات مي‌فرستيم.»
شوخي نيست اغراق هم نيست اين يكي از شيوه هاي گرفتن مراد است! پاي هر كانال آن ور آبي كه بنشيني از اين دست «مهملات» بسيار دارد. ذكر شيوه هاي مختلف و «من‌در آوري» گرفتن مراد براي مردمي كه گرفتار كوهي از مشكلات هستند وآنقدر هم اطلاعات ندارند كه سره را از ناسره مجزا دانند راهي سهل براي جذب مخاطب است . البته ساده‌انگاري به نظر مي‌آيد اگر هدف اين شبكه ها وجريانات پشت پرده آنها را تنها جذب مخاطب و بيننده بدانيم! در نگاهي كلا‌ن‌تر وكنارهم گذاشتن قطعات پازل تلاش هاي مذهبي برخي شبكه‌هاي «ماهواره‌اي»، اهداف شوم ديگري آشكار مي‌شود. قبل از پرداختن به چندوچون اين ماجرا بد نيست به موردي ديگر توجه كنيد:
«سه تا شنبه بعد از طلوع آفتاب (!) و قبل از غروب دوركعت نماز به نيت توكل به خدا و توسل به قمر بني هاشم مي‌خوانيم بعد از نماز دو تسبيح (يعني200 عدد! ) اين شعر را مي‌خوانيم:
اي ماه بني هاشم خورشيد دل‌ها عباس          اي نور دل حيدر شمع شهدا عباس
عباس علي سردار اي مير علم بردار             اين درد كه تومي‌داني از روي دل‌ها بردار»
اين «غذاها» به خورد مردم گرفتار داده مي‌شود ومتاسفانه هر روز هم مشتري هاي تازه‌اي مي‌يابند. در يك نگاه ساده آن گونه كه شرحش رفت جذب بيننده ومخاطب در رقابت رسانه‌اي را مي‌توان هدف اين تلاش ها ناميد . اين فرضيه هنگامي رنگ مي‌بازد كه واقعيت ديگري را نيز در نظر بگيريم . مدت‌ها است اين شبكه ها ساعاتي را به پخش برنامه‌هايي در ترويج مسيحيت به زبان فارسي اختصاص داده‌اند . البته همه ساعات به ترويج دين مسيح نمي‌گذرد برخي از زمان ها نيز تبليغ يهوديت، محتواي برنامه اين شبكه‌ها مي‌شود.» فردي كه به اصطلاح روح‌القدوس در او نفوذ كرده، جلوي دوربين مي‌نشيند آيات متعددي از انجيل، تورات وحتي زبور را مي‌خواند بارها وبارها از كلمات زيبا ودلنشيني چون محبت، بخشندگي و ساير صفات زيباي خداوند بهره مي‌جويد؛ در آخر به زيركي هدف خود را به بيننده القا مي‌كند. در يكي از اين برنامه‌ها فردي پس از يك‌ساعت صحبت كردن، نتيجه گرفت كه فلسطينيان ملتي غاصب هستند وآنجا سرزمين واقعي صهونيست‌ها هست وهر كشوري كه با اسرائيل دشمني ورزد به شكست محكوم!
اين تلاش ها براي ترويج مسيحيت ويهوديت تنها به ساعاتي برنامه اختصاص پيدا نكرد شبكه تلويزيوني 24 ساعته‌اي به عنوان «تلويزيون محبت»  نيز راه اندازي شد تا در تمام ساعات شبانه روز مجري اهداف صاحبانش باشد . در اين ميان از ذهن تاثير پذير و آماده دريافت كودكان نيز غافل نمانده‌اند و با ساخت انيميشن هايي به لحاظ كيفي نسبتاً مناسب، سعي دارند تا مفاهيم مطلوب خود را به ذهن كودك القا كنند. تبليغي كه اگر به پذيرش نينجامد بي شك به ترديدي منجر خواهد شد ميان آنچه كه از رسانه‌هاي مختلف و البته به شيوه‌هاي مختلف براي رد يا قبول دين‌هاي ديگر غير از اسلام بيان مي‌شود. يادمان نرود كودك در سني است كه هنوز قدرت تحقيق براي يافتن دين برتر را ندارد.
 اما چرا اين همه تلاش؟ چرا اين همه سعي و كوشش براي نشان دادن همزمان جلوه‌اي خشن وبي پايه از اسلام و ترويج مسيحيت ويهوديت؟ اين ها را بگذاريد در كنار صحه گذاشتن هاي پياپي و مكرر رسانه‌هاي غربي بر خشن بودن دين صلح طلب اسلام. مانند اظهارات اخير پاپ بنديكت شانزدهم در خصوص خشونت اسلام كه احساسات بسياري از مسلمانان را برانگيخت. به راستي آيا هدف همان جذب مخاطب است؟!
در واقع به قول به موسوي خوئيني ها دبير كل مجمع روحانيون مبارز «روشنفكراني كه به مذهب در بين مردم بي توجه هستند راه را به اشتباه مي‌روند». كمتر كسي است كه باور نداشته باشد مهمترين عامل وحدت در ميان مردم مسلمان چه به جهت «حفظ پايداري» ودر نگاهي ديگر به جهت تلاش براي رسيدن به «آرمان ها»، دين و مذهب است. تاريخ به ياد دارد كه در عصر مشروطه نخستين حركت آزادي خواهي در پشت سرمراجع انجام مي‌گرفت وهيچ فرد بي مذهب ديگري نتوانست جاي آنها را بگيرد . خروش ايرانيان براي مقابله با رژيم ستمشاهي نيز بي اتكا به دين قطعاً باشكست مواجه مي‌شد. آن روزها همه مي‌دانستند كه اگر سخن غير از دين به ميان آيد پايگاهي در بين مردم نمي‌يابد.اين جايگاه دين در دل هاي مردم همواره وجود داشته است.
در جنگ سعي مي‌شود كه نقاط حساس و مهم مورد حمله قرار گيرد تا هدف سريعتر از پا درآيد . دشمن اين نقطه مهم را در كشور به خوبي تشخيص داده است پر واضح است شكست محقق نخواهد شد جز به از بين بردن پايداري. تميز دادن عامل پايداري چندان سخت نيست. ديني كه اين چنين مقاومت، وحدت، جوشش وخروش را به همراه مي‌آورد بايد مورد حمله قرار گيرد. تضعيف اين دين در قلب هاي مردم به خصوص جوانان و نوجوانان اگر در كوتاه مدت پاسخ ندهد بي شك در دراز مدت اهداف را بر آورده خواهد كرد پس همه توان رسانه‌اي بايد بر اين نكته متمركز شود. جداي از شبيخون و تهاجم فرهنگي كه علاوه برانجام وظيفه خود به مدد دين ستيزي نيز مي‌آيد هدف قرار دادن دين وتضعيف آن ودر مقابل، معرفي و تبليغ دين هاي ديگر نيز بايد انجام شود.
نيازي به گفتن نيست كه اين نقشه مي‌گيرد اگر برخي از مسئولان فرهنگي، كماكان در خواب باشند. دست روي دست گذاشتن و يا توجه بيش از حد به «موضوعات كم اهميت» تنها جاده صاف كردن براي دشمن است. دشمني كه كار خود را به خوبي مي‌داند.  

+ گام برداشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:28 توسط محمد گل کش |

مدت‌ها است كه همه رسانه‌هاي دنيا اعم از شنيداري، تصويري و نوشتاري، يك خبر را به عنوان بخش لاينفك اخبار خود دنبال مي‌كنند. BBC، CNN، ABS، اسيوشيتدپرس، فرانس پرس، الجزيره، العربيه و... پر شدند از كلماتي چون Iran، Nuclar، Atom و.... تلاش ايران براي دستيابي به فناوري هسته‌اي آنقدر براي جهانيان مهم شده كه اغلب موارد يا در صدر اخبار بوده و يا به عنوان خبري مهم تلقي مي‌شود. اين امر در حالي است كه دروازه‌باني خبري رسانه‌هاي ما معمولاً اين اخبار را چندان مهم نمي‌شمارند.
اما در پس اين همه هياهوي خبري، آنچه مهم به شمار مي‌رود تلاش ايران براي احقاق حق خويش است. چه تلاش‌هايي كه در دولت اصلاحات و به فراخور زمان انجام شد و چه نيروهايي كه هم‌اكنون براي به دست‌آوردن اين حق صرف مي شود، همه و همه بر اين نكته اند كه ايراني لايق پيشرفت است و سزاوار به دست‌آوردن دانش. در شرايطي كه همسايگان و ساكنين منطقه خود به سلاح هسته‌اي مجهزند مشخص نيست چرا چند قدرت جهاني خوش ندارند كه ايران حتي به فناوري صلح‌آميز هسته‌اي دست يابد. البته تاريخ نشان مي‌دهد كه پاسخ به اين سؤال چندان سخت نيست.
***
...روز، تهران،  نماي داخلي،  مجتمع امام خميني،
هنوز هفتمين كنگره جامعه اسلامي مهندسين شروع نشده است صندلي‌هاي رديف جلو را افراد مشهور پر كرده‌اند از عسگر اولادي دبير سابق موتلفه تا داود دانش جعفري وزير اقتصاد. من هم در حال گشت در سالن براي يافتن شخصيتي معروف. محمد نبي حبيبي اولين انتخابم است دبير فعلي موتلفه حدود دو سالي است كه به جاي عسگراولادي آمده تا موتلفه هم جوانگرايي كرده باشد ! حبيبي با رويي باز دعوتم را به گفتگو مي پذيرد . او معتقد است همان طور كه ما به دانش هسته اي دست پيدا كرديم با مقاومت بيشتر، فناوري صلح آميز هسته‌اي را نيز در اختيار خواهيم داشت. اين صاحبنظر سياسي درباره روند مذاكرات هسته‌اي و تحريم‌ها و تهديدها اعتقاد دارد ما عقب نشيني نخواهيم كرد و مواضع ما تغيير ناپذير است. حال آن‌ها چه تصميمي مي‌خواهند بگيرند مربوط به خودشان است. حبيبي نيز درباره منشأ درز پيدا كردن فعاليت‌هاي هسته‌اي اظهار بي‌اطلاعاتي كرده و پاسخ سؤال مرا به مقامات مربوطه ارجاع مي‌دهد.
اسد ا.. بادامچيان، قائم مقام حزب موتلفه اسلامي از ابتداي مراسم پيش دوست قديميش عسگر اولادي نشسته بود و حال كه قصد ترك مجلس را دارد فرصت مغتنمي است كه تا او را در  راهرو بيابم و ضبط را جلويش بگيرم.بادامچيان وقتي مي‌فهمد كه از استان گلستان و هفته‌نامه كيميا به آنجا آمده‌ام متعجب مي شود.  نظرش را در باره آينده پرونده هسته‌اي ايران مي پرسم. قبل از پاسخ  به مردم گلستان سلام مي كند و سپس ادامه مي دهد در حال حاضر از اروپا، آمريكا و كشورهاي غيرمتعهد پيام‌هايي داده‌اند كه استفاده صلح آميز از انرژي هسته‌اي حق شماست، اما بر سر اينكه  از اين حق چگونه استفاده كنيم بحث وجود دارد  كه آن هم  به خوشي و خوبي به نهايت خواهد رسيد. از بادامچيان ماجراي تعليق را هم مي پرسم. بادامچيان جواب جالبي دارد: اين حرف بسيار  ناشيانه از سوي اصلاح طلباني مطرح  شد كه مرعوب آمريكا بودند و همان موقع يعني سه سال پيش اسباب خنده شد. آنها مي گفتند قبل از اينكه آمريكا ما را وادار به تسليم و تعليق فعاليت‌هاي هسته‌اي كند خودمان آن را متوقف كنيم. در حالي كه هيچ آدم عاقلي چنين كاري نمي‌كند. مي پرسم ما در زمان دولت مير حسين موسوي  فعاليت هاي هسته‌اي انجام  مي داديم‌ داستان به چه طريقي لو رفت؟  پاسخ  مي شنوم كه اولا از زمان  هاشمي  رفسنجاني  ما فعاليت  هسته‌اي داشتيم در دولت اصلاح طلبان هم ماجرا آغاز شد.مي خواستم مصاحبه را تمام كنم اما حيفم آمد كه يك سؤال كوچك از اين سياستمدار سنتي نپرسم: در شرايطي كه كشورهاي همسايه مان از بمب اتم برخوردارند چرا ما مي گوييم سلاح هسته اي نمي خواهيم؟!! اما بادامچيان به شدت برآشفت: برويد به آنان كه به شما دستور دادند اين سؤال را بپرسيد بگوييد اين چه سؤالي است؟! يعني چه ما چرا بمب نداريم؟!... خوب ديگر،حس كنجكاويم ارضا شد!!

حمیدرضا باهنر، دبير كل جامعه اسلامي مهندسين پس از سخنراني در كنگره و يك مصاحبه  مطبوعاتي كوتاه مدت، به سمت ماشين مي‌رود و من كه ترجيح دادم در مصاحبه  مطبوعاتي كوتاهش پرسشي نكنم در همين  فاصله فرصت را مغتنم شمرده و از باهنر درباره آينده  اين همه كش و قوس هسته‌اي مي پرسم. نايب رييس  مجلس شوراي اسلامي معتقد است كه اين مسئله حق ماست و ما هم به اين حق رسيده ايم از اين حق نيز دفاع مي كنيم در ضمن  با به رسميت شناختن اين حق، حاضر به مذاكره با نظام بين الملل نيز هستيم. باهنر نهايت اين پرونده  را مثبت پيش‌بيني كرده و مي‌گويد الان هم داريم به جاهاي خوبي نزديك مي شويم.
در سالن تشريفات به اتفاق دوستان در حال استراحت پس از ناهاريم. ساعت هاي متمادي طي مسير و جنب و جوش اين چند ساعته خسته‌ام كرده است.هنوز از دقايقي نشستن بر روي مبل هاي سالن نگذاشته است كه غفوري فرد را در حال خروج از سالن مي‌بينم عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام  كه در سابق، دبيري جامعه اسلامي مهندسين را نيز بر عهده داشت. بلافاصله بلند مي شوم و به سمت در خروجي مي روم. غفوري فرد دعوتم را به گفتگو مي پذيرد و در حالي كه در كنارش  راه مي روم واكمن را جلوي اين نامزد سابق انتخابات رياست جمهوري مي‌گيرم وقتي از او درباره آينده پرونده هسته‌اي مي‌پرسم مي خندد و به اطرافيانش مي گويد كه يك ناهار به  ما دادند و مي خواهند اول و آخر جريان هسته‌اي را بگويم! پس از اين شوخي، تصريح مي‌كند كه  آخر هر مبارزه اي به دوام افراد حاضر در صحنه بستگي دارد اگر ما هم اين مقاومت را استمرار بخشيم به قول رهبري نه تنها موفق مي‌شويم  بلكه مي‌توانيم به دنيا نيز در اين زمينه كمك كنيم عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام اعتقاد جالبي دارد : «در اين موضوع اگر غرب حقوق ملت ها را به رسميت  بشناسد نه تنها بازنده نيست بلكه برنده هم هست از او درباره چگونگي باخبر شدن غرب از فعاليت‌هاي هسته‌اي كشور مي پرسم. وي معتقد است كه ما از قبل انقلاب نيز فعاليت هاي هسته‌اي داشتيم  و من خودم درسازمان  انرژي اتمي به فعاليت مشغول بودم. در حال حاضر تكنولوژي كشف اين مسائل پيشرفت كرده است مانيز در اين پرونده به مراحلي رسيده بوديم. به طور كل در هشت سال گذشته غرب متوجه اين موضوع شد.
غلامعلي حداد عادل كه به عنوان ميهمان كنگره هفتم حضور داشت پس از يك سخنراني كامل درباره سال پيامبر اعظم (ص) به بيرون از حسينيه الزهرا آمد و پشت تريبون قرار گرفت تا دقايقي به پرسش‌هاي خبرنگاران پاسخ دهد.  رسانه‌هاي مختلفي حضور داشتند؛ ايسنا، ايرنا، باشگاه خبرنگاران جوان، مهر، فارس، ... و البته كيمياي گلستان  ! پس از چند  پرسش خبرنگاران  من هم سوال خود را مي پرسم؛ مدت‌هاي مديدي است كه كشور ما درگير پرونده هسته اي است. آينده اين همه كش و قوس هسته‌اي را چه پيش‌بيني مي‌كنيد؟
رييس مجلس شوراي اسلامي پاسخ مي دهد وقتي همه با هم باشيم هيچ قدرتي نمي تواند با ما مقابله كند. آينده اين پرونده خير است و به سود كشور. نگران نباشيد. حداد عادل اين را مي گويد و از خبرنگاران خداحافظي مي كند.  چند ساعت بعد متوجه مي شوم كه بر خي از خبرگزاري‌ها مانند ايرنا  و فارس سوال ما و جواب حداد عادل را نيز پوشش خبري داده اند.

+ گام برداشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:27 توسط محمد گل کش |

ماه رمضان فرا رسيده است. از همه آن هايي كه اين ماه را به نيايش مي نشينند و در درگاه الهي اشك مي ريزند از صميم قلب التماس دعا دارم. سال گذشته در همين روزها به شدت درگير انتشار روزنامه اي به مناسبت اين ماه مبارك بوديم. اكنون از آن روزها تنها يك خاطره يك خطي برايم مانده. شايد چون دوست نداشتم بيشتر از آن برايم به يادگار بماند. خواستم دلنوشته اي بنويسم براي اين ماه مبارك. ام مناسب ديدم كه به جايش سرمقاله نخستين شماره اين روزنامه را بياورم. التماس دعا
***
ماه ضيافت فرا رسيده است... ماهي كه همه به يك ميهماني خوانده مي شويم. خداوند همه را به يك جا دعوت كرده است. ضيافتي از عشق تا دل‌هاي خفته را بيدار سازد و و دل‌هاي بيدار را هوشيار. تا بتواند باز هم از ژرفاي زنگاري كه قلب هايمان را فرا گرفته است نور را روزني به بيرون دهد. نوري كه اگر بخت با تو يار باشد شايد كورسويي از آن باقي مانده باشد.
راستي رمضان را بسياري روزه مي گيرند. بسياري از هنگامه‌اي كه اذان صبح بر گلدسته هاي مساجد طنين مي‌افكند از خوردن و آشاميدن دست مي كشند و تا زماني كه مغرب، اذانش را مي‌گويد روزه دارند. اما... نكند رمضان بگذرد و ما فقط يك ماه گرسنگي و تشنگي را تجربه‌گر بوده باشيم.
***
قطعا در هنگام نماز جماعت در مساجد ديده‌ايد كه مهرباني اوج مي گيرد. هر كس سعي مي كند «خود» را فراموش كند و به «خود» بينديشد. همه تلاش كمك دارند. شرايطي كه متاسفانه در بيرون مسجد كمرنگ مي شود. رمضان هم اين گونه است. در تمام مدتي كه روزه داريم سعي مي كنيم چشم‌هايمان، زبانمان و در مجموع دل‌هايمان هم روزه باشند؛ حرف بدي از دهان خارج نمي شود چشم‌ها به روي بدي ها پرده مي كشند، گوش آنچه لياقت دارد مي شنود راستي چه مي شد كه همه سال برايمان رمضان بود؟
***
در سومين سال انتشار باز هم ظهر هنگام كه مؤذن نواي خوشش را سر مي دهد شما را به ضيافتي از عشق دعوت كرده ايم. امسال اين ضيافت بسيار متفاوت تر از گذشته به حضور تقديم مي گردد. اگر از دور دستي بر آتش مطبوعات داشته باشيد مي دانيد انتشار يك روزنامه در استان چه كار طاقت‌فرسايي است. مشكلات پشت مشكلات و  تو مي ماني و نيتي كه از همه قوي‌تر است.
بد نيست بدانيد كمتر از 24 ساعت از آغاز ماه مبارك رمضان، آنقدر دشواري‌ها زياد شده بود كه تصميم به لغو انتشار گرفتيم. چه چاره اي؟ كه نه پول چاپخانه فراهم بود و نه حتي يك دستگاه رايانه! دور هم نشستيم و گفتيم... گفتيم كار گره خورده است... گفتيم: مگر نيت، چيز ديگري است؟... گفتيم شايد خدا بخواهد امتحانمان كند... گفتيم آخر چه امتحاني كه رفوزگي‌اش حتمي است؟...گفتيم: كمتر از 24 ساعت تا آغاز ماه مبارك باقي است چگونه مي شود روزنامه در‌آورد؟ گفتيم... گفتيم ... و....
ناگاه به تفصيلي كه مجالش نيست در كمتر از يك ساعت تمامي مشكلات يكي پس از ديگري حل شد. بي آنكه ياراي باورمان باشد.
وحال كه اين مقاله را مي نويسيم ساعتي از اذان صبح اولين روز ماه مبارك رمضان گذشته است. اگر او بخواهد روزنامه نيز ساعتي ديگر به چاپخانه سپرده مي شود و تا اذان ظهر در دستان شما قرار مي گيرد.
راستي؛ چه كسي گفت خدا هيچ كس را در امتحاني كه رفوزگي‌اش حتمي است قرار نمي‌دهد؟

+ گام برداشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:25 توسط محمد گل کش |

... و من گم شدم. به همين راحتي! نشاني را تازه ياد گرفته بودم. نمي‌دانم چه شد كه به اين زودي يادم رفت.نمي‌دانم بايد از حافظه‌ام گلايه كنم يا از صاحبخانه كه احتمالاً راضي نبود! واي... خداي من! چه مي‌گويم؟ او كه خود برايم كارت دعوت فرستاد. نه! بايد از همان حافظه گله كنم. البته او هم تقصيري ندارد. مگر چه قدر توان دارد اين «بنده خدا»؟! وقتي از او مي‌خواهم كه همه دلمشغولي‌هايم را به ياد بسپارد معلوم است كه ديگر آن «تكه‌كاغذ» را نمي‌بيند.
آه...! چه قدر احتياج دارم به آن خانه. دلم پر شده از اين همه «شلوغي خيابان»! خانه خودم هم كه هيچ... خيلي فرق با بيرون ندارد. تازه من از حافظه گله دارم! خدايا چگونه مي‌توانم دوباره آن نشاني را به دست بياورم؟ تازه آن هم فقط نشاني محله بود! هنوز خود خانه را نيافته بودم.
خدايا! به روال هر سال كه هم مومنانت را دعوت مي‌كني و هم براي امثال من كارت دعوت مي‌فرستي ما هم دعوتيم. اين همه هم از رمضان گذشته است... اما چه كنم؟ كاغذم گم شده است!

+ گام برداشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:24 توسط محمد گل کش |

شب؛ فرصتي ديگر را پديد آورده است! انبوه گناهان را فقط صورت‌هاي اشكي ياراي شستن ندارند. هق هق گريه و تكان شانه، شايد مسكني باشد براي دل‌هاي زخم خورده گناه تا براي لحظاتي به پاكي‌اش فكر كني... آخر دل پاك چيز ديگري است!
كلامش را كه بر سر مي گيري به ياد آر همه سال را كه فرصت داشتي و فرصت سوزاندي... به ياد آر همه شب‌ها را مي‌توانستي «قدر بداني» و اغلب را، حتي براي اذان صبحش به پا نخواستي.كلامش را كه بالاي سر ديدي بدان كه بايد زبان سر و دل يكي باشد... مگر مي شود كه زبانت فاطمه را بخواند و دلت، پهلوي شكسته زهرا را به هيچ؟! مگر مي شود كه بر زبان علي بگويي و بر دل غير علي؟ مگر مي شود شب ضربت خوردن مولا باشد و يادي از مولا نباشد؟ آخر چگونه مي‌توان علي را به شفاعت گرفت در حالي‌كه مظلوميتش را نديد؟ آن هنگامه‌اي كه فزت و رب الكعبه‌اش گيتي را شكافت آن‌گونه كه فرقش شكافت و تويي كه مي‌ماني با اين همه يتيم‌هاي كوفه كه دوباره يتيم شده اند چه كني؟ راستي يتيمي هم مراتب دارد! با عدل كه بيشتر از همه امشب يتيم شد چه؟! فكر مي‌كني مي‌شود كه آبروي علي را شفيع درگاه حق بگذاري و يادت نباشد كه ناله‌‌هاي حسن و حسين در دل شب عجب مظلوميتي داشت؟
امشب اگر چشمه هاي چشمانت خشك است، اگر سدهايي از گناه را بر جلوي رودهايش ساخته‌اي، بدان كه شكستن خيلي سخت نيست! سد كه بشكند، تويي و شكستن بغض... تويي و هجوم سيلاب اشك... آنگاه است كه هق‌هق، زيباترين ترانه‌ها مي شود!
مي‌دانم! شايد بيانديشي كه خشك‌ترين رودها از آن توست... مني كه حتي نام شهر دوست را نمي‌دانم چگونه نشان از كويش بگيرم؟ مني كه گناه هماره همدمم بود و ناپاكي قرينم، چگونه به درگاه پاك نشينم؟ مني كه...
همه را به كناري نِه! به ياد آر كه اگر بزرگترين گناهان هستي را مرتكب شدي باز هم كسي هست كه بزرگي‌اش از همه آن‌ها بيشتر است.
تو هم بيا! تو هم مي‌تواني گونه‌ها را باراني كني و دل را سرسبز. خيلي سخت نيست. بادهايي از رحمت دوست مي‌خواهد و ابرهايي از جنس توبه؛ اولي كه هميشه مي‌وزد... تويي و ساختن دوم!

+ گام برداشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:23 توسط محمد گل کش |

غروبی که گذشت از دلتنگ‌ترين‌ها بود. چشم‌انتظار آمدنت بوديم و گمان، كه مي‌آيي. حال كه هر كه زورش بيش است حكم مي‌راند و هر كه هر چه توان دارد مي‌كند گمان داشتيم كه موعد آمدنت رسيده است.
باريكه غزه به آسمان شكوه برده است از اين همه درد و رنج و نامردمي. «باران‌هاي تابستاني» ددمنشان، آن بلايي سر ملت مظلوم تاريخ آورده‌اند كه خود بهتر مي‌داني. هر روز خبر از كساني كه رفتند بي‌آنكه جز سكوت كسي بدرقه‌شان كند. گمان داشتيم كه جمعه موعود رسيده كه طاقتمان طاق شده است. وقتي «مسلمان‌زادگان» و «شبه آدميان» گوش‌هايشان را بسته‌اند تا صداي مددخواهي برادران و خواهرانشان را نشوند گمان برديم كه آمدنت نزديك شده است.
سر به زير افكنده‌ايم كه صداي آن كودك مظلوم فلسطيني در هق‌هق گريه هاي عزاداريمان گم شده است!
راستي، كوفه هم ديروز به مقتل مسلمانان ديگري بدل شد تا داغي ديگر بر ايرانيان سنگيني كند. داغي كه حتي رسانه هايمان نيز جرئت نكردند تا خبر واقعيش را پخش كنند و بگويند تروريست‌ها تنها براي آن اتوبوس حامل شيعيان ايراني، حمله انتخاري تدارك ديده بودند. چه مظلوم آن كودكان عراقي دست فروش كه در اين بزم خون به شهادت رسيدند.
آقا خود انصاف بده! بيراهه گماني بود كه امروز چشم‌انتظارت بوديم؟ پس چرا نيامدي؟!

+ گام برداشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:22 توسط محمد گل کش |

- کمتر کسی است که از موفقیت هسته ای ایران خوشحال نباشد. حال هر چه قدر از این خبر که واقعیت داشته باشد یا به هر دلیلی که گفته شده باشد باز هم مایه خوشحالی است.
۲- به قول شریعتی برخی مواقع برای خراب کردن چیزی لازم نیست به ان بد وبیراه بگوییم همین که از آن بددفاع کنیم کافی است!
۳- به این خبر که به نقل از ایرنا است توجه بفرمایید:
يك دختر فليپيني با تشرف به دين مبين اسلام، با جوان ايراني " اهل سجاس از توابع شهرستان خدابنده در استان زنجان " ازدواج كرد.
خانم "اوي چري" ‪ ۲۷‬ساله، روز شنبه به خبرنگار ايرنا گفت: پس از مطالعه و تحقيق فراوان درباره ي دين اسلام و مشاهده‌ي موفقيت‌هاي مسلمانان ، به‌اين دين مشرف شده است.
وي اضافه كرد: با روي آوردن به دين مبين اسلام نام مقدس "فاطمه" را براي خود انتخاب كردم.
فاطمه، ايراني‌ها را مردمي مهربان و خوش‌خلق توصيف و از آغاز زندگي مشترك خود با يك جوان ايراني ابراز خوشحالي كرد.
"اسدالله گنج‌خانلو" همسر ‪ ۲۷‬ساله‌ي اين خانم فيلييني نيز گفت: فاطمه از موفقيت دانشمندان ايراني در دستيابي به فناوري هسته‌اي بسيار خوشحال است و اين توفيق را حاصل ايستادگي و استواري مردم ايران درمقابل آمريكا مي‌داند.
وي، نحوه‌ي آشنايي خود با "فاطمه" را همكاري با وي در هتلي در شهر دوبي ذكر كرد.
۴- به بند دوم مراجعه شود!

+ گام برداشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:19 توسط محمد گل کش |

در این چند روز در دانشگاه (تشکل انجمن مستقل دانشجویان دانشگاه ازاد اسلامی واحد گرگان) مشغول نگارش و انتشار نامه ای به جرج بوش رییس جمهور آمریکا بودم. ۱۲ بهمن همزمان با آغاز دهه فجر این نامه به دو زبان فارسی و انگلیسی منتشر شد و بازتاب خوبی هم پیدا کرد. در سیما اخبار استان گلستان . اخبار دانشگاه شبکه خبر  و اخبار ساعت ۲۲:۳۰ شبکه دوم سیما این نامه را به گونه ای مناسب پوشش خبری دادند خبرگزاری ها هم در پوشش خبری این اقدام تلاش کردند. چنین اقدامی در آستانه برگزرای اجلاس شورای حکام نشان دهنده عزم راسخ ایرانی در بدست آوردن حقوق خویش است. در قسمت هایی از این نامه آمده است:

جناب آقاي جرج بوش؛ رييس جمهور ايالات متحده!

اين نامه را از سوي جمعي از دانشجويان عضو تشكل انجمن مستقل دانشجويان مسلمان مي‌خوانيد. شايد اين ارتباط، نخستين ارتباط اينچنين دانشجويان ايراني با شما باشد كه البته ديدگاه‌هايشان را بارها و بارها به همه جهان اعلام كرده‌اند.

جناب آقاي رييس جمهور!

جهان در شرايطي بحراني به سر مي‌برد. يكي از مهمترين و استراتژيك‌ترين مناطق اين كره خاكي، يعني خاورميانه، سالها است كه در انتظار صلح واقعي نشسته است؛ صلحي كه به دست ساكنانش رقم بخورد.و امنيت واقعي را به ارمغان بياورد. بارها و بارها اعلام كرده‌ايد كه ايالات متحده نيز در پي صلحي پايدار در خاور ميانه است. همزمان نيز حمايت رسمي خود را از رژيم جنگ‌طلب اسرائيل آشكار ساخته‌ايد. چگونه مي‌توان در آن واحد نداي صلح سر داد و در عمل جنگ افروزي كرد؟ آيا واقعاً فكر كرده‌ايد سكوت افكار عمومي جهان به معناي عدم آگاهي آن‌ها است؟ بدانيد جهانيان در برابر هر قدرتي كه آنان را ناآگاه بداند،بي تفاوت نخواهد ماند.

جناب آقاي رئيس جمهور!

ايراني خود قرباني بزرگ تروريسم بوده است.چه آن زمان كه ناو جنگي وينسنس به جنگ هواپيماي ايران رفت و چه آن زمان كه گروهك هاي منافق، مديران بلندمرتبه جمهوري اسلامي را مورد هجوم ترور قرار مي‌داد.در تمامي اين ترورها، مي‌توان ردي از پاي آمريكا را ديد. حال چگونه انتظار داريد جهانيان باور كنند كه شما با اين سابقه تاريك ـ كه حمايت از بسياري تروريست هاي ديگر مانند اسرائيل را به آن اضافه كرد ـ در ادعايتان براي جنگ عليه تروريسم صادق هستيد؟

آقاي رييس جمهور!

مي‌دانيد كه مي‌دانيم فناوري صلح‌آميز هسته‌اي حق مسلم جامعه تواناي ايراني است. ايراني در طول تاريخ هر چه مي‌خواسته در دست خود ديده است. پرواضح است كه چنين ملتي نيازي به سلاح مخرب هسته‌اي ندارد، اما نيك مي داند كه چگونه ايالات متحده ايران را حتي براي ورود به مسائل هسته‌اي خطرناك مي داند. در حالي كه خود و موافقانش به انواع كلاهك هاي هسته‌اي مجهزند و قبلاً نيزاز اين سلاح فاجعه‌آميز استفاده كرده‌اند. ايراني مي‌داند كه همه هياهوي شما و تهديدهاي پياپي براي ارجاع پرونده هسته‌اي ايران به شوراي امنيت از چه بر مي‌خيزد. اين ملت مي‌داند كه مشكل آمريكا با او حتي سلاح هسته‌اي نيست. مشكل ايالات متحده، خود ايران است!

آقاي بوش!

آگاه باشيد كه ايراني از هوش بالايي برخوردار است. آنقدر كه سره را از ناسره مجزا داند و حاميانش را نيز! تا زماني كه سياست‌هاي ايالات متحده در قبال جمهوري اسلامي ايران ستيزه جويانه است؛ انتظاري جز همان نگاه را از ايرانيان نداشته باشيد.


+ گام برداشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:14 توسط محمد گل کش |

در اينجا قسمتی از سرمقاله شماره ۱۸ ماهنامه دانشجويي صبا که به قلم خودم هست را می آورم.
آنچه كه قرار است مورد بررسي قرار گيرد يك پرسش است ، يك سؤال اساسي : « چرا در دانشگاه آزاد ، رئيس دانشگاه از درجه اهميت فوق العاده اي برخوردار است؟ »
براي دستيابي به پاسخ ، لازم است كه گفته يكي از مسئولين عاليرتبه دانشگاه بازگو شود: « در دانشگاه آزاد ، رئيس هر واحد اختيار تام دارد و در برابر اين اختيار تام اگر هم قسمتي از دانشگاه اعم از معاونت هاي مختلف ، امور فرهنگي و … مرتكب قصور شوند آنها مورد بازخواست قرار نمي گيرند و از رييس واحد تقدير مي شود ! »و اينگونه مي شود كه رييس دانشگاه مي تواند «قانون» را آن طور «صلاح» مي داند اجرا كند و البته همانگونه كه گفته شد هنگام بروز هر مشكلي ، او پاسخگو است .  !اين گونه تقسيم قدرت براي مديريت دانشگاه آزاد بسيار مفيد است . از هر واحد تنها با يك نفر سر و كار داري و با دادن اختيارات تام از او مسئوليت مي خواهي .
اما اين امر براي هر واحد دانشگاهي بسيار مضر است ، روشن است در جايي كه همه اختيارات به ي نفر بر مي گردد افراد ديگر براي دسترسي به خواسته هايشان لاجرم به سوي او مي روند و پديده بسيار خطرناك «تملق» به وجود مي آيد . هر كسي بريا اينكه به رييس نزديك تر باشد و در نتيجه از قدرت عمل بيشتري برخوردار ، سعي مي كند نظر وي را بيشتر جلب كند خواه اين كار با فعاليت و سختكوشي انجام گيرد ، خواه با تملق و مجيز گويي كه معمولاً راه دوم برگزيده مي شود .
از معضلات مهم ديگر ، نداشتن جرأت كافي در مواجهه با رييس همه كاره دانشگاه است . او كه همه اختيارات را دارد قطعاً مي تواند به راحتي موقعيت افراد را تغيير دهد . عدم جرأت كافي مانع از اين مي شود كه انتقادها و معايب كه قطعاً در هر مجموعه اي وجود دارد عنوان شود . در واقع همه بيم دارند از اينكه عمكرد رييس را نقد كنند و او خود به تصور بي نقص بودن عملكردش ، كار را ادامه مي دهد.
در اين خصوص بد نيست به خاطره اي اشاره كنيم . در يكي از جلسات شوراي فرهنگي واحد ، هنگامي كه بحث اعطاي مجوز به انجمن جهت تأسيس سايت مطرح شد رييس دانشگاه به صراحت گفت كه به علت چاپ مطالبي در انتقاد از نحوه بازديد دكتر جاسبي از واحد گرگان ، در ماهنامه صبا با دادم اين مجوز مخالف است . سپس رأي گيري انجام شد و جالب است بدانيد با توجه به اينكه رأي گيري مخفي بود و نظر هيچ عضوي از شورا مشخص نمي شد به غير از حقير ، حتي يك رأي موافق يا ممتنع هم بر روي برگه ها نوشته نشده بود !
و بالاخره سؤمين خطر مهم رييس محوري در دانشگاه آزاد ، ايجاد تفرقه در ميان بخش هاي مختلف دانشگاه است . هر بخش براي جلب توجه بيشتر رييس ، سعي در بالا نشان دادن خود دارد و در اين بين چه راهي ساده تر از پايين نشان دادن ديگران ؟ !
و اينگونه هر بخشي سعي در برگزاري «جلسات خصوصي» با رييس دارد . اين تلاش ها خود به خود باعث ايجاد تفرقه در بين اجزاي مجموعه دانشگاه شده آنها را از دستيابي به وحدت كه رمز موفقيت است باز مي دارد .

+ گام برداشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:8 توسط محمد گل کش |

سلام عزيز بابا

ـ بابا كيش خوش مي‌گذره؟

ـ آره بابا! اما نمي‌داني موقعي كه من مي‌روم مأموريت چه قدر دلم برات تنگ مي شه!

صحبت‌هاي بابا با پسرش طول مي‌كشد. سرانجام بابا با خنده گوشي را قطع مي‌كند: «اصلاً فكر اين نيستند كه موبايل دولتيه!»

همراه بابا او را سوار ماشين مي‌كند:«حاج‌آقا بفرماييد جلسه دير شد»

بوي باروت و دود همه جا را پر كرده است... عراقي‌ها بدجوري تك زده‌اند... گردان به هم ريخته است. فرمانده خيلي سعي مي‌كند تا انسجام را حفظ كند. از يك طرف چشم به گردان دارد و از طرف ديگر بيسيم‌چي را در كنار خود: «اينجا خيلي شلوغه... ميهمانها زودتر از موعد آمدند... ما اصلاً وسيله پذيرايي نداريم... حتماً برايمان...»

سوت خمپاره همه را به زمين مي‌خواباند. بعد از اينكه گرد و خاك چشمانش را فرا گرفت از جا بلند مي‌شود اما بيسيم‌چي هنوز خواب است!....

...ـ «همه مي‌دانيم كه بايد در راستاي بهينه‌سازي فرهنگ اين مرز و بوم تلاش كنيم. به هرحال همه بايد براي اعمالمان در برابر خون شهدا پاسخ‌گو باشيم و...»

بابا موز را از داخل ظرف بر مي‌دارد. به پيشدستي‌هاي بقيه نگاه مي‌كند. ناخودآگاه خنده‌اش مي‌گيرد: «همه فقط موز را ديده‌اند» آرام موبايلش را درمي‌آورد: «بايد موقعي كه جلسه محتوا ندارد يك طوري سرگرم شد. خدايا شكر كه اين گوشي‌ها Game هم دارد!»

فرمانده فرياد مي‌كشد: «پس اين نيروهاي كمكي چي شد؟»

نمي‌داند كجا را سر و سامان دهد... وضعيت هر لحظه وخيم‌تر مي‌شود...«حاجي خبر رسيد نيروهاي كمكي داره مي‌رسه فقط بايد يك كم مقاومت كنيم...»

چهره‌اش به لبخند باز مي شود اما سريع برمي‌گردد: «آخر با كدام نيرو و مهمات؟»

«آخ چه روز خسته‌كننده‌اي!»

بابا لباس‌هايش را درمي‌آورد و روي تخت ولو مي‌شود: «ديگر اين هتل‌هاي 5 ستاره هم برايمان تكراري شده» خودش از حرفش خنده‌اش مي‌گيرد، بي اختيار ياد خنده‌هاي پسر 4 ساله‌اش مي‌افتد. دستش را دراز مي‌كند و موبايل را از روي ميز آباژور برمي‌دارد اما ساعت روي موبايل به او يادآوري مي‌كند كه الان وقت چندان مناسبي براي تماس با خانه نيست: «اي كاش دو ساعت قبل كه رفته بوديم خريد ارگ، آنجا تماس مي‌گرفتم! آخ كه اون فروشنده بي انصاف مي‌خواست ارگ دو ميليوني را دو و چهارصد قالب كند»

گوشي هنوز دستش است: «ميهمانها همه خانه را دارند مي‌گيرند» بي اختيار ياد خانه و پسر 4 ساله‌اش مي‌افتد اما بلافاصله شرمنده مي‌شود: «در اين موقعيت من ياد چي مي‌افتم...»

از پشت يكي از تپه‌ها صداي ناله بلند است. نيم‌خيز خود را به بالاي تپه مي‌رساند، 5 نفر از نيروهايش زخمي شده‌اند و هر لحظه امكان اسير شدن آنها هست. امكان اينكه برگردد و كمك بياورد نيست. همانطور نيم خيز به طرفشان حركت مي‌كند... همزمان صداي سوت خمپاره او را همراهي مي‌كند... پشت تپه را دود فرا مي‌گيرد...

« در اختتاميه همايش مي‌خواهيم از همه عزيزاني كه در عرصه مديريت كشور زحمت مي‌كشند  با چند سكه تقدير كنيم...»

اسامي افرادي كه بايد براي اهداي سكه بالاي سن بيايند خوانده مي‌شود و بعد اسامي سكه‌بگيران، اسم بابا هم خوانده مي‌شود: «باز خوبه كه يك يادگاري از اين همايش 4 روزه به ما مي‌دهند!»

صداي آب آب يك زخمي در گوشش زنگ مي‌زند. دنبال قمقمه‌اش مي‌گردد... تركش خمپاره بدجوري پايش را اذيت مي‌كند... كشان كشان خودش را به طرف صدا مي‌كشاند. دقت كه مي‌كند ديگر صداي آب آب نيست... سرش را بلند مي‌كند... چشمانش به عراقي‌ها مي‌افتد، همه بالاي تپه‌اند!

+ گام برداشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:6 توسط محمد گل کش |

تجاوز نظامي عراق به ايران،31شهريور 1359 -22سپتامبر1980م –آغاز شد وپس از 95ماه -2887 روز – حماسه نبرد وپايداري در روز 16/5/1367- 20  اوت 1988 م- پايان پذيرفت در طول 8 سال جنگ 19 عمليات بزرگ،19 عمليات متوسط و124 عمليات محدود كوچك توسط رزمندگان ايران انجام شده است . اولين عمليات منظم ايرانيان نيز ،عمليات امام مهدي (عج) بود كه در 59/12/26 در منطقه غربي سوسنگرد انجام شد.آخرين عمليات هم عمليات مرصاد در 5/5/67 بود در منطقه اسلام آبادغرب در برابر منافقين صورت پذيرفت.

در طول 8 سال جنگ، 543 كشتي تجاري ونفتكش در خليج فارس مورد حمله طرفين درگير قرار گرفت ومنهدم شد.همچنين در طي 8 سال جنگ حدود 72363 نظامي عراقي به اسارت ايران در آمدند. و در طول اين مدت، 11700 دستگاه تانك ونفر بر و481 قبضه توپ و 3363 دستگاه خودروي عراقي به غنيمت ايران درآمد .

جنگ ايران و عراق در حقيقت جنگ ايران با چند عراق بود!  چندروز قبل از عمليات والفجر8، بهمن سال 64 ، مسئولين عراقي باافتخار اعلام كردند نيروهايي از 14 كشور ديگر در ارتش عراقي عليه ايران مي‌جنگند كه بيشترين تعداد آنها از مصر وسودان آمده‌اند . هفته نامه پونيت نيز سال 62 از قول يكي از ديپلمات‌هاي خارجي در بغداد نوشت: تعداد مشاورين تكنيكي فرستاده شده توسط اتحاد جماهير شوروي به ارتش عراق،حدود 10000نفراست كه به طور تعجب آوري آنجا حضور دارند . در همين حال تعداد تكنسين‌هاي غيرنظامي روسي در عراق 50000 نفر است .

بنابراظهارات شبكه‌هاي خبري آمريكا در سال‌هاي65و66 آمريكا عراق را به نوعي ازبمب‌هاي خوشه‌اي مجهز كرده بود كه به نظر كارشناسان سلاح‌هاي استراتژيك اين بمب‌ها شبيه سلاح اتمي،اما با قدرت انفجاري كمتري بود آمريكا نوعي ديگر از بمب‌هاي خوشه‌اي به عراق‌ مي‌داد كه شبيه توپ بسكتبال بودند وپس از اصابت به زمين 6 تا 10 متر به سمت بالا پرتاپ ودر هوا منفجر مي‌شدند. بمب‌هايي نيز در اختيار عراق گذاشته‌شده بود كه با چتر به بيرون پرتاپ مي‌شدند وبه سبب داشتن تركيبات معدني،شبيه بمب‌هاي شيميايي،گاز وبخار اووسول از خود متصاعد كرده وسپس منفجر مي‌شدند.

جالب است بدانيد تهاجم عراق به ايران حتي پس از تن دادن به قطعنامه از سوي كشورمان پايان نپذيرفت.  27/4/1367 قطعنامه 598 سازمان ملل از سوي ايران پذيرفته شد.اما در روز 31/4/67 نيروي عراق مجدداً به ايران حمله كردند وتا جاده اهواز خرمشهر پيش رفتند 3/5/67 نيزمنافقين به شهرهاي پل ذهاب، كرندغرب واسلام آباد حمله كردند.

عراق پيش از حمله متجاوزانه به خاك ايران، نقشه‌هايي در كتاب درسي مدارس چاپ كرده بود كه  در آن ها از خوزستان ايران به عنوان عربستان نام برده بود به جاي آبادان نوشته شده بود عبادان، به جاي خرمشهر، محمره؛ به جاي سوسنگرد، خفاجيه و به جاي اهواز، الاحواز در طول جنگ (2887 روز) 1000 روز نبرد فعال جريان داشت كه 793 روز از آن حمله و نبرد از سوي ايران و 207 روز از سوي ارتش عراق بود.

جالب است بدانيد كه عراق براي اشغال خرمشهر، در پاييز سال 59 كه فقط ده‌ها تن از نيروهاي سپاه، بسيج و مردم محلي با كمترين امكانات حضور داشتند 45 روز پشت دروازه‌هاي خرمشهر جنگيد و تلفات داد. اما در خرداد سال 61 رزمندگان اسلام فقط در يك روز و نيم نبرد در خرمشهر، كه ده ها هزار سرباز عراقي مجهز  به پشيرفته‌ترين سلاح تانك و تجهيزات از آن دفاع مي‌كردند اين شهر را به آزادي رساندند.

فروردين سال 63 راديو بي‌بي‌سي انگليس گزارش داد: يكي از جنبه هاي بسيار غيرمعمول جنگ ايران و عراق، آن است كه دو ابرقدرت اتحاد شوروي و ايالات متحده آمريكا، هر دو جانب يك طرف جنگ يعني عراق را گرفته بودند.از اولين روز تجاوز عراق تا آخرين روز جنگ، جزيره «بوبيان» كه جزء خاك كويت است و در خليج فارس قرار دارد به خاطر موقعيت نظامي بالا و جغرافيايي خوب، به عنوان پايگاه‌هاي موشكي و باند پرواز هواپيماهاي عراقي براي زدن كشتي‌ها و حتي موشك‌باران شهرهاي ايران استفاده مي‌شد. همچنين طبق قوانين بين المللي دنيا، هرگونه استفاده از بمب‌هاي شيميايي، ناپالم(آتش‌زا) و خوشه‌اي در جنگ كاملاً ممنوع است ولي عراق به كرات از اين سلاح ها عليه ايران استفاده كرد و وحشيانه‌ترين آن؛ بمباران شهر حلبچه بود كه 5000 نفر از مردم آنجا بر اثر مسموميت گازهاي شيميايي به شهادت رسيدند. اما نه تنها هيچ مجمع جهاني حقوق بشر، عراق را محكوم نكرد بلكه آمريكا، آلمان، فرانسه، ايتاليا و... همچنان بمب‌هاي آتش‌زا، شيميايي و خوشه‌اي عراق را تأمين مي‌كردند. اين همكاري به گونه‌اي ادامه داشت كه در سال 65 عراق براي زدن نيروگاه نكا با تهيه نقشه اين نيروگاه از آمريكا و استفاده از بمب‌هاي ليزري هدايت شونده كه فرانسه به صدام داده بود اقدام به اين كار كرد.

البته با اين همه خوي ددمنشانه دشمن بعثي، تهاجم عراق به ايران حتي پس از تن دادن به قطعنامه از سوي كشورمان پايان نپذيرفت.  27/4/1367 قطعنامه 598 سازمان ملل از سوي ايران پذيرفته شد.اما در 31 تيرماه نيروي عراق مجدداً به ايران حمله كردند وتا جاده اهواز خرمشهر پيش رفتند سوم مرداد هم منافقين به شهرهاي پل ذهاب، كرندغرب واسلام آباد حمله كردند. 16/5/1367 از سوي عراق به عنوان آتش‌س قبل از مذاكرات اعلام شد و 29/5/67 عراق شرايط ايران را پذيرفت و با آزادي اسراي ايراني و عراق به پشت مرزهاي بين‌المللي رفت.

هنگامي كه پس از قبول قطعنامه 598 از سوي ايران، ارتش عراق مجدداً به خاك ايران تجاوز كرد و تا ديوارهاي خرمشهر پيش‌ آمد، امام خميني در پيامي به فرمانده كل سپاه پاسداران بر ضرورت حفظ خرمشهر تأكيد كرد و فرمود: اينجا نقطه شكست و پيروزي اسلام با كفر است؛ بايد متر به متر جنگيد. اين نقطه‌اي است كه حيات سپاه و عدم حيات سپاه در همين جاست.

+ گام برداشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:3 توسط محمد گل کش |

هشت سال جنگ ايران  و عراق شرايطي سخت را بر كشورتحميل كرد. شرايطي كه دوست و دشمن را شناساند و توانست به دنيا نشان دهد كه ايراني، «ايراني» است!

اما اين جنگ ناگهاني شروع نشد؛ بسياري گمان مي‌كنند كه آغاز جنگ با بمباران فرودگاه مهرآباد شروع شد. اما در حقيقت اين تهاجم رسمي زمينه‌اي به درازاي 15 ماه داشت....


خرداد و تير 58:

هواپيماهاي عراقي روستاهاي مرزي ايران را بمباران كردند. پس از چند روز تظاهرات وسيعي عليه عراق توسط مردم تهران صورت گرفت و در طي آن اين عمل دولت عراق محكوم شد. فشارها تا جايي افزايش پيدا كرد كه سفير عراق در ملاقاتي با نخست وزير و وزير امور خارجه وقت از بمباران روستاهاي مرزي ايران عذرخواهي كرد. اما عراق بار ديگر به حريم هوايي ايران تجاوز كرد و اين بار سفير عراق، ايران را ترك گفت. همزمان نماينده امام خميني در عراق دستگير شد.

مرداد 58:

جنگندههاي عراق مجدداً به خاك ايران حمله كردند.

شهريور 58:

موج اعتراضات به حدي بالا رفت كه عراق مجبور شد 48 ايراني در بند را آزاد كند.

مهر 58:

كميسيوني مشترك متشكل از ايران و عراق تشكيل شد تا خسارات بمباران دهكده‌هاي مرزي را بررسي كند.

آبان 58:

در حالي كه ظواهر امر نشان مي‌داد وضعيت رو به آرامي است استاندار ايلام اعلام كرد عراق استحكامات مرزي خود با ايران را تقويت كرده است. در همين زمان رايزن فرهنگي عراق در خرمشهر به علت فعاليت‌هاي مشكوك اخراج شد. مرداني مسلح نيز در اعتراض به دخالت‌هاي عراق در امور ايران، كنسولگري عراق را به اشغال درآوردند. عراق نيز واحدهاي ارتش و ژاندارمري ايران در توابع پاوه را به گلوله بست.

آذر 58:

مهاجمان مسلح عراقي پاسگاه بريز آباد را تصرف كردند. همچنين 16 معلم مدرسه عراقي‌ها در خرمشهر دستگير شدند. در مقابل عراق نيز پاسگاه‌هاي مرزي ايران را به آتش گرفت. موضوع قطع رابطه سياسي ايران و عراق در دستوركار جلسه شوراي انقلاب قرار گرفت.

دي 58:

مسئول سپاه پاسداران از آموزش شش‌هزار نفر در عراق براي ايجاد آشوب در ايران خبر داد.

بهمن 58:

درگيري شديد درمرز ايران و عراق ادامه دارد.

اسفند 58:

حجت الاسلام دعايي سفير ايران در عراق اعلام كرد : عراق مي‌كوشد پايگاه امپرياليسم آمريكا در منطقه را تقويت كند.

فروردين و ارديبهشت 59:

دو جاسوس عراقي در تهران و دزفول دستگير شدند تا دامنه درگيري‌ها به شهر‌هاي ديگر نيز كشيده شود. عراق خواستار خروج ايران از جزاير سه‌گانه خليج فارس شد. همچنين نيروهاي عراقي با سلاح‌هاي سنگين و سبك تأسيسات نفتي و پاسگاه ژاندارمري نفت شهر را به زير آتش گرفتند. در مقابل ايران تمام اعضاي سفارت خود به تهران را فراخواند. رسانه‌ها نيز از ورود سربازان مصري براي كمك به عراق در حمله به ايران خبر دادند. دفتر نمايندگي خبرگزراي عراق در ايران تعطيل شد. اما در ايران اتفاقي جالب افتاد؛ گروهي از عراقي‌هاي مقيم ايارن به عنوان اعنراض به رفتار رژيم بعث در مسجد دانشگاه‌ تهران تحصن كردند. نشانه‌ها از امكان قريب‌الوقوع جنگ خبر مي‌داد.

پنج‌هزار مرزنشين ايراني آماده جنگ با عراق شدند. عراق نيز بزرگترين ناو خود را وارد دهانه خليج فارس كرد. در همين حين شهادت آيت‌ا... صدر به دست جنايتكاران بعثي تأييد شد.

در حاليكه تعداد رانده شدگان شيعه از عراق از مرز 35 هزار نفر مي‌گذشت فرماندار قصر شيرين از احتمال اخراج دوميليون شيعه توسط رژيم بعث خبر داد.

خرداد 59:

عراق سراسر نوار مرزي با ايران را مين‌گذاري كرد. همزمان 120 نظامي عراق در نبرد با ايران كشته‌ شدند. منابع خبري هم از شورش يك تيپ زرهي عراق در مخالفت با جنگ خبر دادند. عراق قصر شيرين را به زير آتش گرفت.

تير 59:

ارتش بعث عراق اين‌بار يك روستاي قصر شيرين را به بمباران بست. در حاليكه وزارت امور خارجه از شهادت دو دانشجوي ايراني به دست عمال عراق در بيروت خبر مي‌داد تعداد رانده‌شدگان از عراق به 38 هزار و 450 نفر رسيد. 8 جنگنده عراق نيز به خاك ايران حمله كردند كه اين حمله توسط نروهاي ايراني دفع شد.

مرداد 59:

عراق به مدت 12 ساعت از زمين و هوا نفت شهر را به زير آتش گرفت كه اين حملات توسط ايران دفع شد. وزير امورخارجه ايران در پيامي به «والدهام» دبير كل سازمان ملل متحد در مورد اخراج شيعيان از عراق پيام فرستاد. اما در ايران يك كماندوي نيروي دريايي عراق به جرم جاسوسي در آبادان تيرباران شد. دو جاسوس عراق نيز در خرمشهر تيرباران شدند. همچنين ارتش عراق به تلافي حملات ارتش بعث، شش تانك و يك پاسگاه عراق را منهدم كردند. مزدوران عراق نيز آب‌هاي نوار مرزي را مسموم كردند. اما در اتفاقي جالب توجه چهار نيرو از ارتش ايران به عراق پناهنده شدند. در همين حين رسانه‌هاي از كمك مالي عربستان به عراق براي جنگ خبر دادند.

شهريور 59:

عراق بار ديگر قصر شيرين را به توپ بست. وزارت كشور عليه اقدامات وحشيانه دولت عراق به مراجع بين المللي و مردم متعهد و مسلمان كشورهاي جهان اعلام جرم كرد. طي نردي 48 ساعته، منابع سوخت و انبارهاي مهمات در عراق درهم كوبيده شد. همچنين 8 ميگ و هليكوپتر عراق سرنگون شدند. در همين حين منابع خبري از ادعاي مالكيت عراق در مورد 6 پاسگاه مرزي خبر دادند كه اين ادعا توسط ايران رد شد. طي سه روز درگيري در نوار مرزي جنوب تأسيسات مرزي عراق در ناحيه شلمچه با خاك يكسان شد. صدام حسين در اقدامي قابل پيش‌بيني و تجاوز گرايانه، قرارداد تعيين حدود مرزي ايران و عراق را ملغي اعلام كرد و بالاخره...

در ساعت 5/2 بعداز ظهر روز 31 شهريور، عراق با بمباران فرودگاه مهرآباد رسماً جنگ را آغاز كرد.

+ گام برداشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 23:58 توسط محمد گل کش |