تبليغاتX
قلمگاه

شايد نسل حاضر، دانشجويي كه در روزهاي اول انقلاب پرشور و فعال به همراه كاروان تحول و به دنبال امام راحل تارخ ايران را شكل دادند به خاطر نداشته باشد. جوان بلندقدي كه با ژاكت يقه اسكي سفيد در اكثر تصاويري كه به عنوان خاطرات انقلاب در ساعات و روزهاي ابتدايي ثبت شده در چند قدمي بنيانگذار انقلاب و در حلقه همراهان به چشم مي‌خورد. محشور بودن با خيلي از زعماي انقلاب و مسئوليت‌هاي مهمي كه در آن فضاي منقلب به او سپرده شد از او شخصيتي جذاب و خاطره‌انگيز ساخت كه از حافظان ديباچه انقلاب است. هنگامي كه از حوزه سياست به فرهنگ، رحل عزيمت افكند باز هم تأثيرگزار و مثمرثمر بود. آن‌قدر ستاره‌هاي درخشان در كارنامه‌اش به جاي گذاشته كه مورد وثوق غالب كشورهاي عضو يونسكو قرار بگيرد و با اعتماد آن‌ها به رياست مجمع انتخاب شود.. تلاش دائم جهت نهادينه كردن فرهنگ ايراني و شناساندن روح معنوي و ميراث مادي ايران به دنيا. از موسيقي اصيل و قومي و آييني ما در جهان و تعزيه و شبيه‌خاني تا كرسي فارسي شناسي در دانشگاه‌هاي معتبر از دلمشغولي‌هاي وي بود كه البته بزرگترين عامل جهت ممانعت از ارائه زواياي پيدا و پنهان شخصيت فرهنگي مذهبي او، همان تواضع و شايق نبودن ايشان است و بس.

 

مصاحبه با جلالي

اتوبيو گرافي

بنده سال 1328 در شاهرود متولد شدم و تا پايان دبيرستان در آن شهر بودم. بعد رفتم دانشگاه شيراز و درآنجا مهندسي مكانيك خواندم سپس فوق ليسانس مكانيك را هم در آنجا گذراندم. همان موقع به مطالعات ديني وقرآني مي‌پرداختم و در شيراز نيز به فعاليت‌هاي ديني‌ام ادامه دادم. در 6 سالي كه مهندسي مي‌خواندم در كنار فعاليت‌هاي اجتماعي و سياسي، روي كلاس قرآن تمركز داشتم. خيلي از شخصيت‌ها و مسئولان فعلي، كساني هستند كه در آن دوران آنجا بودند ،مانند آقاي حداد عادل، دكتر معين، احمد توكلي و محمود فرشيدي(وزيرآموزش وپرورش) اينها همه بچه‌هاي شيرازند. من آن موقع كه علاقمند به فلسفه اسلامي بودم با مرحوم مطهري تماس داشتم واز ايشان راهنمايي مي‌گرفتم. اين تماس تا شب شهادت ايشان ادامه داشت. با تشويق ايشان به دانشگاه تهران رفتم و كنكور دادم. بعد همزمان فلسفه اسلامي را به طور سنتي نزد خود آقاي مطهري در مسجدشان مطالعه مي‌كردم. از سال 47 ، با آيت ا... طالقاني آشنا شدم. خوشبختانه اين علاقه و تماس تا آخرين شب رحلت ايشان ادامه داشت. تا اينكه انقلاب اتفاق افتاد. البته عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد ايران قبل از انقلاب كه الان تبديل شده به دانشگاه علامه طباطبائي وپيام نور بودم و با عنايت شهيد مطهري مسئوليت‌هايي را به عهده گرفتم. در انقلاب عضو شوراي انقلاب شدم و جوانترين عضو شوراي انقلاب و از اولين روز انقلاب (23 بهمن 1357) معاونت صدا وسيما را برعهده گرفتم. وبعد معاون فرهنگي وزارت خارجه شدم. در سالهاي اول جنگ، سفيري ايران در سازمان ملل واقع در ژنو را به بنده سپردند و بعداً تصميم گرفتم مطالعاتم را در فلسفه سياسي ادامه بدهم وبه دانشگاه آكسفورد رفتم كه در واقع مطالعات دوره دكتري را در فلسفه سياسي در آنجا سپري كردم. در اين فاصله در دانشگاه ايران وآكسفورد تدريس داشتم. تا اينكه در سال 1376 به عنوان نماينده ايران در سازمان علمي آموزشي فرهنگي ملل متحد منصوب شدم و تا الان هم فعاليت دارم. در آنجا هم براي اولين بار به عنوان نماينده ايران به عضويت شوراي اجرايي درآمدم كه سمتي غير از سفير است و بعد در سال 1380 نامزد رياست مجامع يونسكو شدم كه اين سمت شخصي است. يونسكو سه ارگان دارد كه يكي از آنها كنفرانس عمومي است و متشكل از 190 كشور مي‌باشد. در واقع آنها يك نفر را براي 2 سال انتخاب مي‌كنند كه نماينده همه آنها است. در ضمن كنفرانس عمومي بالاترين ارگان است كه همه تصميمها را مي‌گيرد و بعد به مدير كل ابلاغ تا انجام دهد در سال 1382 به عنوان رئيس مجمع عمومي كنفرانس جهاني انتخاب شدم.

شما جوانترين عضو شوراي انقلاب هم بوديد. در باره آن روزها صحبت كنيد؟

شوراي انقلاب چند مرحله دارد. يكي قبل از پيروزي انقلاب بود كه جمعي از طرف امام براي هدايت انقلاب انتخاب شده بودند؟

-‌ مهندس بازرگان و همراهانش؟

-‌ بله! البته من در آن جمع كه قبل از انقلاب بود نبودم. بعد از پيروزي انقلاب، سيكل رسمي شوراي انقلاب شكل گرفت كه بايد لوايح را بررسي مي‌كرد. در آن موقع مرا دعوت كردند ومن جوانترين عضو شوراي انقلاب محسوب مي شدم كه در مرحله قبل از پيروزي انقلاب،آيت ا... خامنه‌اي جوانترين عضو بود. پس از استعفاي دولت موقت، چند نفر از اعضاي شوراي انقلاب از دنيا رفته بودند. آقاي مطهري كه شهيد شده بودند، آيت‌ا... طالقاني از دنيا رفته بودند. همچنين بنده و آقاي مهندس موسوي نيز از شوراي انقلاب رفته بوديم.به جاي ما مرحوم مهندس بازرگان وچند نفر از دوستانشان آمدند در شوراي انقلاب تا از تجربه‌شان استفاده شود. اين سه مرحله حكايت شوراي انقلاب بود تا زماني كه قانون اساسي مصوب و رئيس جمهور انتخاب شد وشوراي انقلاب انحلال خود را اعلام كرد.

در مورد برنامه‌اي كه با مرحوم طالقاني تحت عنوان قرآن در صحنه داشتيد توضيح دهيد .

خدا رحمتش كند! بنده در دوران دبيرستان در همين شاهرود به علوم قرآني علاقمند شدم. همان موقع از وجود دو نفر استفاده كردم يكي مرحوم اشرفي كه از شاگردان‌ آقاي نائيني (علماي صدر مشروطه) بودند. در نوجواني بود كه در همين شهر به پاي صحبت‌هايشان مي‌رفتم و با ايشان آشنا شدم. اين آشنايي تا فوت ايشان ادامه پيدا كرد و خيلي روي من تاثير گذاشت و به لحاظ نگاه به معارف با اين پيش زمينه به دانشگاه وارد شدم. همان سال اول ورود با آقاي مطهري مأنوس گشتم. و ايشان را براي سخنراني به دانشگاه دعوت كرديم وحاصل اين سخنراني كتابي شده به نام امداد‌هاي غيبي در زندگي بشر كه اخيراً چاپ شده است. آشنايي با ايشان تاثير عميقي بر روي مسير فكري بنده گذاشت و بعد با مرحوم طالقاني آشنا شدم. اين سه نفر (آقاي اشرفي، آقاي مطهري و آقاي طالقاني) خيلي روي من تاثير گذاشتند. همچنين عالم ديگري در شاهرود بودند كه از ايشان هم خيلي چيز‌ها ياد گرفتم. مرحوم حاج محمدآقاي طاهري كه اولين امام جمعه بعد از انقلاب نيز بودند كه به رحمت خدا رفتند . نزد ايشان مباحث مربوط به نهج البلاغه را پي‌ مي‌گرفتم.

پس قرآن در صحنه چگونه شكل گرفت؟

برنامه قرآن در صحنه، ماجرايش اين است كه قبل از سال 1347 از طريق پدر، ايشان را به عنوان يك مفسر خوش ذوق مي‌شناختم اما بعد از سال 47 كه به طور حضوري خدمت ايشان رسيدم اين آشنايي شكل ديگري به خود گرفت. بخصوص روح مخلص و نفس انساني كه داشتند. بنده ايشان را علاوه بر جنبه‌هاي مبارزاتي و دانش‌هاي ديگر و سلوك منحصر به فردي كه در ارتباط با جوانان داشتند، به لحاظ نفس تفسيري و تاثيري نيز تحسين مي‌كردم. روش ايشان در كار قرآني اين بود كه اصرار نمي‌كردند سعي مي‌كردند توضيح بدهند وقضاوت را به عهده فرد بگذارند. وقتي كه انقلاب شد صبح روز 23 بهمن شهيدمطهري مرا به راديو برده و آنجا مسئول برنامه‌ريزي برنامه‌هاي راديو شدم. در شرايط بعد از انقلاب، ناگهان متوجه شديم آن وحدتي كه قبل از انقلاب بود دارد از بين مي‌رود و افراد تبديل به دسته جات و گروه‌هاي مختلف مي‌شوند.   

-‌ در واقع ايسم هاي مختلف؟!

بله! ايسم‌‌هاي مختلف، بنده فكر كردم بايد در برنامه‌ ريزي به نوعي عمل كنيم كه موضوعات مختلف فلسفي و قرآني به سوژه‌اي براي تلاش فكري و تفكر تبديل شود چون وقتي تفكر پشت مسائل باشد آنها عميق بررسي مي‌شوند. اما اگر به صورت سطحي به مسائل نگريسته شود باعث اختلاف خواهد بود. احساس مي‌كردم آقاي طالقاني كه قبل از انقلاب چون يا در زندان بودند ويا در تبعيد، براي ما بسيار پيداكردنشان سخت بود تا از محضرشان استفاده كنيم، حالا وجودشان يك نعمت بزرگ است. فكر مي‌كردم اين بحث‌ها بايد در تلويزيون مطرح شود. با آقاي مطهري مشورت كردم ايشان هم عقيده داشتند كه اين بحث‌ها در تلويزيون طرح شود. خودشان هم فلسفه اخلاق داشتند. بعد به آقاي طالقاني اصرار ‌كردم كه براي بحث قرآني به تلويزيون بيايند، ايشان نمي‌پذيرفتند .تا اينكه آقاي مطهري شهيد شدند. مراسم شب هفت ايشان در حسينيه ارشاد برگزار مي شد. در آنجا، هم آقاي مطهري و هم آقاي شريعتي سابقه فعاليت داشتند و در جامعه اين بحث آمده بود كه اين دو با هم اختلاف دارند. شب هفت آقاي مطهري،آقاي طالقاني را دعوت كردند در حسينيه ارشاد وايشان، هميشه براي انسجام و وحدت تلاش مي‌كردند. من از راديو و تلويزيون گروهي را براي پخش مستقيم به آنجا فرستاده بودم. قبل از آن هم من به ايشان گفتم كه در صورت امكان يك بحث تفسيري داشته باشند ايشان هم در آن سخنراني كه يك قسمت در باره آقاي مطهري ودكتر شريعتي بود بحث تفسيري را در قسمت دوم شروع كردند. همان شب كل مراسم را پخش كرديم. فردا شب من آن قسمت تفسيري را بريدم، يك مقدمه هم خودم اضافه كردم. اسم برنامه را هم گذاشتم قرآن در صحنه.

چرا قرآن در صحنه؟

هدفم اين بود كه اولاً نمي‌خواستم ادعا كنم كه ما مي‌خواهيم تفسير كنيم ثانياً اين كلمه صحنه را هم از امام راحل تاثير گرفتم كه ايشان در يك سخنراني فرمودند مردم بايد در صحنه باشند ودينم هم بايد در صحنه باشد من هم اسم برنامه را گذاشتم «با قرآن در صحنه» آن برنامه تا زماني كه ايشان از دنيا رفتند ادامه داشت .

الان جامعه ما چه قدر به چنين برنامه‌هايي نياز دارد؟

(با لبخند) به نظر من خيلي احتياج دارد اما اينكه جامعه از آن موقع تا الان چه قدر تغيير كرده وآن برنامه چه خصوصياتي بايد داشته باشد جداست. به آن محتوا الان بيشتر احتياج پيدا كرده است.

درباره انديشه و شخصيت امام و نحوه تاثير گذاري ايشان در جوانان را توضيح دهيد.

سرنوشت به گونه‌اي شكل گرفت كه يك تاريخ در امام جمع شده بود و ايشان در واقع يك مجموعه تاريخ را در خودشان داشتند. يك سر آن به انديشه‌هاي عرفاني مربوط مي‌شد و يك سر آن به انديشه‌هاي فقهي. همچنين آمدن ايشان مصادف بود با رشد گرايش ديني در مردم واجتماع. درباره امام وصف‌‌هاي بسياري گفته شده است بنده ايشان را چند باري در دوران مسئوليت ملاقات كردم. ايشان يك مسلمان عزيز بود. يعني عالمي كه عزت وجودش را فراگرفته بود. عزيزانه زندگي مي‌كرد وعزيزانه فكر مي‌كرد. وقتي مي‌گويم عزيزانه منظورم ظواهر نيست. اين عزت در كشوري كه به لحاظ تاريخي در چند قرن اخير تحقير شده و قسمت‌هايي از خاك خويش را از دست داده بود و انقلاب مشروطيتش عقيم مانده و افرادي مانند دكتر مصدق نيز با كودتا به كنار رفته بودند، باعث شد آن روحي كه عزيزانه مي‌انديشيد به يكباره به طور كم نظيري كانون توجه جواناني شود كه بر اثر آن تحقير تاريخي خلأ عزت را احساس مي‌كردند .

 در مورد يونسكو و وظايف آن توضيح دهيد؟

وقتي سازمان ملل بعد از جنگ جهاني دوم تشكيل شد. شوك عجيبي قاره اروپا را فراگرفته بود. بسياري كشته ويك قاره ويران كه به تشكيل سازمان ملل منجر شد. انديشمنداني كه اين شوك را تجربه كردند معتقد بودند كه اهداف سازمان ملل متحد فقط با تناسبات سياسي حل نخواهد شد بلكه بايد از طريق آموزش و فرهنگ، پايه‌هاي صلح را در انديشه‌ها محكم كرد. آمدند سازماني درست كردند كه اهداف منشور ملل متحد را از نگاه آموزشي علمي و فرهنگي به آن بپردازند. اين فلسفه ايجاد يونسكو بود كه در نوامبر 1945 در لندن تاسيس گشته و قانون اساسي آن هم نوشته شد.

-‌ ايران در يونسكو چه جايگاهي دارد؟

-‌ اگر ايران بخواهد در مجامع جهاني بدرخشد بهترين جا يونسكو است چون ما به لحاظ اقتصاد و فناوري در جهان از قابليت عرض اندام بالايي برخوردار نيستيم ولي جايي كه بحث فرهنگ وتاريخ وتمدن باشد ما در آنجا حرف اول را مي‌زنيم.منتها جهتي وجود دارد در خيلي از كشورهاي دنيا به خصوص كشورهاي جهان سوم. خيلي‌ها فكر مي‌كنند يونسكو سازماني است كه از ساختمان‌هاي قديمي نگهداري مي‌كند يا مشغول كارهاي فرهنگي است. اين‌ها نمادهاي كارهاي يونسكو بوده اما كار اصلي آن استانداردسازي‌هاي آموزشي و فرهنگي است و مسائل مربوط به نظام‌هاي آموزش وپرورش و آموزش عالي. تأثير در ابعاد نسبي اجتماعي،روح آثار جنبي كه تمدن جديد به وجود آورده، اينكه چگونه بايد تحقيقات علمي را بين قدرت‌ها توليد كرد تا شكاف‌هاي قدرت تحقيقات علمي باعث تنش نشود و عقب افتادگي‌هاي جديد توليد نكند. قبلاً باسواد به كسي اطلاق مي‌شد كه خواندن و نوشتن مي‌دانست اما الان به كسي اطلاق مي‌شود كه در رشته خودش با ادبيات مربوط به خودش بتواند در دنيا از آن طوري استفاده كند كه موجب پيشرفت شود.

همانطور كه گفتيد يكي از وظايف يونسكو، مدون سازي تحقيقات علمي و رعايت عدالت در اين باب است . همچنين مي‌دانيد كه اخيراً شوراي حكام انرژي هسته‌اي، ايران را حتي از تحقيقات درباره انرژي هسته‌اي منع كرده است. آيا در اين خصوص يونسكو مي‌تواند دخالت كند؟

-‌ نه! چون كارها در مجموعه سازمان ملل تقسيم شده مثلاً كار حقوق بشر به كميسيون حقوق بشر در ژنو سپرده شده. چون آژانس انرژي اتمي وابسته به سازمان ملل در وين نشست مي‌گذارد ديگر اين مسائل در يونسكو مطرح نمي‌شود. اما به طور كلي محدوديت هايي كه براي تحقيقات علمي مي‌گذارند در يونسكو بحث مي‌شود مثلاً يونسكو در زمينه تحقيقات شبيه سازي انسان محدوديت گذاشته وطي قطعنامه‌اي به عنوان ژنوم انساني جلوي اين كار را گرفت . اما در مسئله انرژي هسته‌اي به خاطر تشكيل يك آژانس تخصصي براي اين كار يونسكو نمي‌تواند دخالت كند.

در حقيقت يونسكو به طور عام در باره مسائل علمي نظر مي‌دهد ؟

بله در حقيقت اين S در يونسكو معرف همين موضوع است . نام اين سازمان قبلاً يونكو بود بعد يك پيشنهاد مطرح شد كه به يونسكو تغيير نام دهد. سر اين موضوع هم بحث هاي زيادي شد دانشمندان جوان آن موقع خيلي فعاليت داشتند. جالب اينكه ايران هم در آن زمان در اين موضوع نقش داشت . در سالگرد آكادمي يك اجلاس علمي كه در شوروي برگزار مي‌شد ودانشمندان زيادي هم در آن اجلاس شركت داشتند و آن موقع هم مثل الان نبود كه هواپيما پرواز مستقيم داشته باشد. خيلي ها مي‌آمدند فرودگاه مهر آباد و از آنجا به شوروي مي‌رفتند. دانشمنداني مثل «جوزف لينگهام (از دانشمندان انگليسي) به فرودگاه مهر آباد مي‌آمدند وآنجا تراكت پخش مي‌كردند كه S به يونسكو اضافه شود و سر انجام يونكو به يونسكو تغيير نام پيدا كرد.

نظر دكتر احمد جلالي در مورد مسائل جاري پيرامون انرژي هسته‌اي چيست ؟

آن چيزي كه مسلم است اين است كه پيشرفت علمي حق هر ملتي است و اين اصل را نبايد ما بگذاريم خدشه دار شود.

يكي از مواردي كه اخيراً در يونسكو مطرح شد موضوع مربوط به ميدان نقش جهان اصفهان و نقض حريم هوايي اين ميدان توسط برج جهان نماي اصفهان بود كه خطر از دستور كار خارج شدن ميدان نقش جهان از بررسي‌هاي يونسكو را در پي داشت. جالب اينكه در برهه‌اي شوراي شهر اصفهان اعلام كرد كه نظر مجامع جهاني را در اين خصوص نمي‌پذيرد و خود تصميم مي‌گيرد. در اين باره توضيح مي‌دهد؟

آنچه كه شايد گفتيد به چند دليل اتفاق افتاد يكي اينكه آگاهي اجتماعي در باره ميراث در جامعه ما نياز به رشد دارد. يعني عده‌اي خيال نكنند وقتي ما مي‌گوييم ميراث فرهنگي منظورمان تفاخر به گذشته است. در حقيقت ارتباط حفظ ميراث با زندگي امروزشان را بايد درك ‌كنند. بحث تخريب ميراث فرهنگي از زماني آغاز شد كه توسعه به معناي مدرن به كشورمان راه پيدا كرد. از زمان رضاخان بسياري از بازارها و حسينيه‌هاي ما تخريب شد .آن موقع جامعه متوجه نبود چه اتفاقي در حال افتادن است . شايد خود آن ها هم متوجه نبودند . در حقيقت بخشي از جامعه ما براي رسيدن به توسعه دستپاچه شده بودند. اين بخش اول تخريب‌ها بود. بخش دوم تخريب مربوط به سال هاي 1330 به بعد بود كه طرح‌هاي اصلاحي شاه، بخش زيادي از ميراث ما و بافت تاريخي را تخريب كرد. مانند تخريب بسياري از تپه ها كه ارزش تاريخي، تمدني داشتند. آن موقع توجه ما به ميراث خيلي كم بود. حالا هم كه چند سالي است توجه اجتماعي ما خوب شد و روزنامه نگاراني مثل شما هستند كه به اين موضوع بسيار توجه دارند اين يك سرمايه اجتماعي است اين‌ها قبلاً وجود نداشت. 30 سال پيش اگر تپه ‌اي در حال خراب شدن بود چند تن متخصص در دانشگاه خون دل مي‌خوردند حرفي هم نمي‌توانستند بزنند اما حالا جامعه حساس شده. البته همچنان مطلوب نيست. الان بيشتر به جنبه فانتزي قضيه اهميت مي‌دهند يعني مي‌گويند ميدان امام اصفهان بايد حفظ شود چون ديدن كاشي هاي زيبايش لذت بخش است. اما اگر يك تپه ‌اي خراب شود چندان به آن اهميت نمي‌دهند و مي‌گويند يك تل خاك بود كه خراب شد. هنوز نگاه ما با اينكه آگاه شده‌ايم نگاهي فانتزي است . الان عكس هاي هوايي كه در سالهاي قبل داريم نشان مي‌دهد حدود 600-700 تپه تاريخي در 50 هزار هكتار خوزستان اصلاً وجود ندارند.

وكسي هم واكنش نشان نمي‌دهد ؟

دولت نمي‌تواند به تنهايي اين مراقبت را انجام دهد. بايد حساسيت اجتماعي وجود داشته باشد. وقتي كه جيرفت با آن همه آثار يك دفعه كشف شد به دليل كمي حساسيت، مسائلي به وجود آمد اما بم با اين همه مصيبتي كه ديد وقتي من به آنجا رفتم مردم كاشي شكسته‌هاي اطراف ارگ بم را نيز جمع مي‌كردند واين حساسيت به وجود آمده بود. در واقع بايد مردم حساس باشند.

آيا اين را هم قبول داريد كه اهمال كاري‌ها فقط فقدان حساسيت مردم نيست؟ مثلاً در همان مورد جيرفت كه اشاره كرديد در برهه‌اي اخبار سرقت هاي متوالي آثار باستاني آنجا به گوش مي‌رسيد بدون آنكه واكنشي را برانگيزد.

من در مورد مسئله خاص جيرفت اظهارنظر نمي‌كنم چون وقتي اين مسائل را با مسئولان مربوطه اهم از ميراث فرهنگي وامنيتي كشور صحبت كردم آنها نيز حرف هايي براي گفتن داشتند . چون آنجا چندين سال خشكسالي بود .فقر ومشكلات ديگر هم وجود داشت .در هر حال اينكه آنجا چه مواردي بايد اتفاق مي‌افتاد به عنوان يك كار تخصصي من نظر نمي‌دهم چون در آن فاصله آنجا نبودم اما به طور كلي درباره بي توجهي حق با شما است و همه بايد نسبت به مسئله ميراث حساس باشيم. البته يك مقداري بي‌توجهي بعضي مواقع توجيه دارد مانند سالهاي مربوط به جنگ كه وضعيت خاص محسوب مي شود. در برخي از برهه‌هاي تاريخ درحقيقت عوامل درهم تنيده مي‌شود كم توجهي مديريتي، شرايط وارده سياسي، تخصيص بودجه‌ها واز همه مهمتر فرهنگ اجتماعي. چه بسيار آدم هايي به خاطر پول زير پي ساختمان هاي ميراثي خود را آب مي‌انداختند تا ساختمان فروريزد وبتوانند پلي بزنند چون آنجا فرهنگ اجتماعي وجود نداشت. اما پديده‌اي خيلي مبارك، شكل گرفتن يك سرمايه اجتماعي در هفت هشت سال اخير است .

برگرديم به بحث برج جهان نماي اصفهان وميدان نقش جهان اين شهر.

در مورد برج جهان نما هم حساسيت هاي روزنامه نگاران خيلي موثر بود . آنچه هم كه در مورد صحبت اعضاي شوراي شهر اصفهان گفتيد سوء تفاهم بود.سوء تفاهم در رابطه با معناي يونسكو. فكر مي‌كردند عده‌اي يك جايي در خارج دورهم جمع شده‌اند و در كار ما دخالت مي‌كنند مي‌گفتند به خارجي چه؟! بعد من رفتم شوراي شهر اصفهان توضيح دادم. گفتم در مورد ميراث، يونسكو مدعي ما نيست، ما مدعي يونسكو هستيم. بعضي خيال مي‌كردند يونسكو مانند سازمان انرژي اتمي كه در مسائل هسته‌اي دخالت مي‌كنند در ميراث فرهنگي ما اظهار نظر كرده اما چنين چيزي نبود. ما مدعي يونسكو هستيم يعني ما پرونده‌اي را آماده مي‌كنيم مثلاً پرونده 700 صفحه‌اي گنبد سلطانيه يا جاهاي ديگر. يك تيم 30ـ 40 نفره حدود يكسال تا يكسال ونيم كار كارشناسي مي‌كنند.نقشه‌هاي مفصل، سابقه، حريم هوايي و... يك پرونده بسيار پيچيده تهيه مي‌شود اين پرونده به سازمان ايكوموس مي‌رود. آنجا بررسي مي‌شود اگر مشكلي به لحاظ كار كار شناسي نباشد تازه ‌مي‌رود به كميته ميراث جهاني ونامزدي ‌اش را مي‌پذيرند. بعد دوباره در يونسكو كار كارشناسي صورت مي‌گيرد سپس دوباره مي‌آيد در كميته ميراث جهاني پذيرفته مي‌شود. يعني دوسال ما در مجامع جهاني از پرونده‌اي كه تهيه كرديم دفاع مي‌كنيم تا آن‌ها بپذيرند اين اثر جهاني است وقتي جامعه بين المللي مي‌پذيرد. كلي باعث خوشحالي است . در حقيقت ما مدعي يونسكو هستيم . يونسكو مي‌گويد اين اثر بعد از اين همه تلاش ودفاع شما به عنوان اثر جهاني پذيرفته شد حالا شما مي‌گوييد اين اثر جهاني نيست ،بسيار خوب ما اسمش را خط مي‌زنيم. اما اگر مي‌گوييد جهاني است بايد ضوابط جهاني آن هم را بپذيريم . تازه اين مقررات را فقط يونسكو نمي‌گويد مقررات كارشناسي سازمان ميراث فرهنگي خود ماهم همين را مي‌گويد . يك نفر در اصفهان به من مي‌گفت آقا شما جلوي يونسكو را بگيريد . چرا خارجي در كار ما دخالت مي‌كند .گفتم: من خارجي هستم ؟گفت :نه! گفتم: رئيس مجمع عمومي ميراث جهاني يونسكو من هستم! يونسكو چيزي نيست جز كشور هاي مختلف كه ما هم جزء آن هستيم درحال حاضر چه مواردي براي ثبت در يونسكو در ايران پي گيري مي‌شود .

البته الان محدوديت داريم سابق هر كشوري تعداد زيادي نامزد براي ثبت در ميراث جهاني مي‌توانست معرفي كند. اما رفته رفته استقبال زيادي از اين موضوع توسط كشورهاي صورت گرفت :چون هر كشوري كه تعداد آثار ثبت شده جهاني اش بيشتر باشد به لحاظ موقعيت تمدني ،احترام فرهنگي ومسئله جهانگردي در دنيا اهميت بيشتري پيدا مي‌كند يعني يكي از مواردي كه بروشور هاي توريسم بين المللي توجه مي‌كند اين است كه اين كشور چند تا سايت بين المللي دارد . مادر اين حوزه بسيار كم‌كاري كرديم . 20 سال بعد از انقلاب كه هيچ كار نكرديم. وقتي هم كه كار آغاز شد براي طي چرخه‌اي كه گفتم و تربيت متخصصان پيرامون اين كار تخصصي خود اين امر هم چند سال زمان گرفت . اما راه افتادن اين چرخه همزمان بود با محدوديت هايي كه كميته‌ميراث جهاني اعمال كرد. محدوديت اين بود كه هر كشوري سالي تنها يك اثر مي‌تواند معرفي كند. اين كار باعث شد فاصله ما با كشورهايي كه تنبلي نكردند زياد شود. مثلاً ايتاليا 39 اثر ثبت شده بين المللي دارد آلمان 37 اثر ،اسپانيا 37 اثر ،برزيل كشوري كه تنها 450  سال از پيدايشش مي‌گذرد 17 اثر ثبت جهاني دارد. اما ما با چند هزار سال تاريخ، تنها 7 اثر ثبت شده داريم 3 اثر پيش از انقلاب ثبت شد: ميدان نقش جهان ، تخت جمشيد ومعبد چغازنبيل، بعد از راه اندازي اين چرخه، اولين اثري كه ثبت كرديم تخت سليمان بود بعد پاسارگاد، بعد ارگ بم كه به طور اضطراري ثبت شد. جولاي گذشته در كميته ميراث  جهاني در افريقاي جنوبي نيز گنبد سلطانيه را ثبت كرديم . امسال پرونده بيستون در دستوركار است . همين چند وقت پيش تا قبل از فوريه آخرين مهلت بود كه مشكلات پرونده بايد برطرف مي‌شد كه حل شد ودر دستوركار قرار گرفت كه اميدواريم تصويب شود . مورد ديگري كه بنده پيشنهاد كردم اين است كه ميدان امام اصفهان اگر مشكل برج جهان نما حل شود يك مجموعه عظيم تاريخي كه در اصفهان وجود دارد مانند مسجد جامع ،پل هاي تاريخي ،محور چهار باغ و... همه را به عنوان ضميمه ميدان امام وارد دستور كار ثبت جهاني قرار دهيم . فايده اين كار اين است كه با توجه به محدوديت يك مورد در سال ، مجموعه عظيمي را ارائه و ثبت كرديم.

-‌ ايران به لحاظ مسائل تاريخي، تمدن وفرهنگ از پتانسيل بالايي براي جذب گردشگربرخورداراست اما آمار ميزان ورود گردشگري به كشور مان به هيچ وجه با اين پتانسيل نمي‌خواند به نظر شما موانع پيش رو چيست ؟

-‌ بهتراست مسائل گردشگري را به طور تخصصي ازمسئولان مربوطه بپرسيد. چون گردشگري يك صنعت است و مسائل حوزه فرهنگي وتاريخي آن، مسئله‌اي جداگانه است. اما، نقش روابط سياسي ما و نقش مسائل فرهنگي خاص ما و اين كه هتل هاي ما چه مشكلاتي دارند... اين موارد بحث هاي كارشناسي مي‌طلبد كه در حوزه تخصصي من نيست. .

درباره حركتي كه شما هر سال در چند روز انتهايي دهه اول محرم انجام مي‌دهيد صحبت كنيد. انگيزه شما از اينكه با اين همه مشغله به ايران مي‌آييد، در مراسم عزاداري شركت كرده و سخنراني مي‌كنيد چيست؟

ما در يونسكو ميراثي به نام ميراث معنوي داريم. آخرين كنواسيون ميراث جهاني يعني كنواسيون 1973 لاهه، آمده كه ميراث فرهنگي منظور همان ميراث مادي است يعني سنگ وگچ ،مانند تخت جمشيد، چغازنبيل و... كه ملموس هستند اما تمدن، روح وسنتي كه آن ميراث را پديد آورده نيز ميراث به شمار مي‌رود؛ ميراث معنوي كه آن هم بايد حفظ شود . زماني كه من رئيس مجمع يونسكو بودم يك كنوانسيوني را تصويب كرديم به نام كنوانسيون ميراث معنوي. اين كنوانسيون وظيفه حفاظت از ميراث معنوي را برعهده دارد به اين دليل كه در زندگي اعتقادي من اين نيز يك ميراث معنوي است. در حقيقت انسان نمي‌تواند در خلأ بر روي سكويي از هويت ومعناي زندگي ايستاده باشد. مجموعه اين سنن ودلبستگي‌هاي معنوي ريشه‌هاي ميراث معنوي ما به شمار مي‌روند به هر حال اينجا جايي بود كه من رشد كردم ومن در همين فضاي معنوي بود كه كلي انگيزه و علاقه براي فعاليت در حوزه فرهنگ در من ايجاد شد. تنها يك وظيفه نيست علاوه بر آن يك هديه نيز است.

آقاي دكتر مايل هستيد سوالاتي هم درباره خود احمد جلالي نه دكتر احمد جلالي به عنوان نماينده يونسكو بپرسم؟

نه ديگر! شايد وقتي ديگر و مكاني ديگر.

+ گام برداشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 0:22 توسط محمد گل کش |

 

با نام و یادش. نامم محمد است و اسم خانوادگی ام گل کش. پیشه علاقه ام رونامه نگاری است و سردبیر هفته نامه استرآباد در استان گلستان. پیشه معیشتیم نیز مهندس عمران است و مدیرعامل شرکت شایان سازه گلستان.
فعالیت روزنامه نگاری را از سال 78 با تک نگاری برای هفته نامه محلی گلستان ایران آغازیدم. همزمان کاریکاتورهایم را نیز برای هفته نامه کشوری یالثارات الحسین ارسال می کردم که چندتایی از آنها چاپ شد. سپس به هفته نامه محلی گلشن مهر رفتم و چند مقاله و گزارش نیز آنجا داشتم. خانه بعدی ام هفته نامه محلی همزیستی بود که می خواستم همه را تجربه کنم. در این هفته نامه ستونی برای نقد فیلم های سینمای گرگان داشتم. سپس به هفته نامه محلی سلیم رفتم و ماندگار شدم. در این هفته نامه بسیار کاریکاتور چاپ کردم.بسیار مقاله سیاسی نوشتم و بسیار یاد گرفتم. سپس سلیم متحول شد و من نیز به یاد عادت دیرین به کیهان رفتم.شدم مدیر اخبار ویژه نامه های استانی کیهان و همچنین صفحه آرای این جریده. 25 شماره نیز آنجا کار کردم که از منظر بسیاری پرطرفدار شد. سپس تیم قبلی سلیم مجوز هفته نامه محلی کیمیای گلستان را گرفتند و من نیز به آنجا رفتم و شدم معاون سردبیر و صفحه آرا. اوج فعالیت هایم نیز در این برهه رقم خورد. بسیاری گزارش ها و مصاحبه ها که برای نخستین بار در گلستان مطرح شد که گزیده ای از آن ها را می توانید در ستون نوشته های پیشین بخوانید.
در طول این مدت مدیر مسئول ماهنامه دانشجویی صبا نیز بودم. در دانشگاه آزاد گرگان. و در آخر این ماهنامه توانست در میان بزرگترین جشنواره تاریخ دانشگاه های کشور و بین 1240 نشریه به مقام نخست آثار خبری را از آن خود کند که خستگی چند ساله را از تنم درآورد.
اما در کنار همه فعالیت های مطبوعاتیم کار تشکیلاتی نیز می کردم. عضو شورای مرکزی یکی از بزرگترین تشکل های سیاسی دانشگاه و انجام کارهایی که به گفته مسئولان این دانشگاه در تاریخ دانشگاه آزاد ماندگار شد. همچنین مسئول فرهنگی این تشکل و عضو شورای فرهنگی و نماینده دانشجویان در دانشگاه آزاد گرگان.
در حال حاضر بیشتر به فعالیت عمرانی مشغولم و گذر روزهایی که سردبیر یک هفته نامه محلی ام. گهگاهی هم پوستر و نماهنگ کار می کنم که علاقه ام است.


 

+ گام برداشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 17:41 توسط محمد گل کش |